گنجور

فصیحی هروی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۳ - در تهنیت نوروز و مدح حسین‌خان شاملو

 

نوروز مهمان شده امشب بهار را

بیدار کن ز خواب به مضراب تار را

دی داد آفتاب سراغ از لب مسیح

در ناخن تو مرهم جان فگار را

بی ناله تو گر همه گیسوی دلبرست

[...]

فصیحی هروی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۰

 

روی تو سوخته است دل لاله زار را

در غنچه کرده است حصاری بهار را

برده است جستجوی تو آرامش از جهان

از کبک پای کم نبود کوهسار را

ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغ

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۱

 

دیوانه کرد سبزه خطت بهار را

در خاک و خون کشید رخت لاله زار را

هر موی دلفریب تو شیرازه دلی است

متراش زینهار خط مشکبار را

مگذر ز حسن ترک که در گوشمال دل

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲

 

دریاب صبح فیض نسیم بهار را

در دیده جا ده این نفس بی غبار را

با درد خود گذار من خاکسار را

از روی گردباد میفشان غبار را

سهل است اگر به خواب شب قدر بگذرد

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۳

 

در آتش است نعل، نسیم بهار را

رنگ ثبات نیست گل اعتبار را

از برق و باد نعل رحیلش در آتش است

منزل کجاست قافله نوبهار را؟

چون زندگی به کام بود مرگ مشکل است

[...]

صائب تبریزی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴

 

نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را

دست نوازشیست بسر روزگار را

از بسکه داده باد صبا برگ گل بآب

هر موج گشته شاخ گلی جویبار را

تا جای واکنند کنون بهر گل زدن

[...]

واعظ قزوینی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

از چاره عاجزم مژه اشکبار را

ساکن چه سان کنم؟ رگ ابر بهار را

نتوان ستردن از دل خون گشته داغ عشق

ناخن عبث مزن، جگر لاله زار را

دایم شمرده از دل روشن ضمیر خوبش

[...]

حزین لاهیجی
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۲

 

مانند‌گربه‌ای که خورد بچگان خویش

خوردند دایگان بچهٔ شیرخوار را

عاشق به لذت لب نانی فروخته

هفتاد سال لذت بوس وکنار را

قاآنی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

ای آتش از رخت به درون لاله زار را

صد داغ از بهشت تو بر دل بهار را

گر بر گل تو رخصت نالیدنش دهند

از شوق ناله جان به لب آید هزار را

خاری به دل خلیده مپندار بی جهت

[...]

صفایی جندقی
 

طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

نزهت کویت برد رونق گلزار را

شهره حسنت درد پرده اسرار را

زخم فراق تو را هیچ به غیر از اجل

چاره نباشد دگر بنده ناچار را!

بیند اگر برهمن طره شبرنگ تو

[...]

طغرل احراری