گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۴۸

 

خوشا و خرما وقت حبیبانبه بوی صبح و بانگ عندلیبان
خوش آن ساعت نشیند دوست با دوستکه ساکن گردد آشوب رقیبان
دو تن در جامه‌ای چون پسته در پوستبرآورده دو سر از یک گریبان
سزای دشمنان این بس که بینندحبیبان روی در روی حبیبان
نصیب از عمر دنیا نقد وقت استمباش ای هوشمند از بی نصیبان
چو دانی کز تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴

 

شبی خواهم که پنهانت بگویم

نهان از آشنایان و غریبان

چنان در خود کشم چوگان زلفت

کزو غافل بود گوی گریبان

ولیکن هر گناهی را جزاییست

گناه عشق را جور رقیبان


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴

 

محبان را نصیب است از حبیبانمن حسرت کش از حسرت نصیبان
فغان کان گلبن سرکش نداردسری با ناله‌های عندلیبان
مرا گویند از آن رو دیده بربندکه فارغ باشی از پند ادیبان
دلی می‌باید از آهن کسی راکه بر بندد نظر زین دل فریبان
به چشم خود اگر بینی اجل رااز آن خوش تر که دیدار رقیبان
نمی‌ماند شکیبم در محبتچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی