گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

طریق عشق جانا بی بلا نیستزمانی بی بلا بودن روا نیست
اگر صد تیر بر جان تو آیدچو تیر از شست او باشد خطا نیست
از آنجا هرچه آید راست آیدتو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست
سر مویی نمی‌دانی ازین سرتو را گر در سر مویی رضا نیست
بلاکش، تا لقای دوست بینیکه مرد بی بلا مرد لقا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۸

 

خطی مجهول دیدم در مدینهبدانستم که آن خط آشنا نیست
بر آن خط اولین سطری نبشتهکه جوزا نزد خورشید سما نیست
به جان پادشا سوگند خوردمکه نزد پادشاه جز پادشا نیست
چو خاقانی نداند کاین چه سر استجواب این سخن گفتن روا نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴

 

ز ما بودی، جدا بودن روا نیستیکی گفتی، دویی کردن سزا نیست
وجود خود ز ما خالی مپندارکه نقش از نقشبند خود جدا نیست
سرایی ساختی اندر دماغتکه غیر ار خواجه چیزی در سرا نیست
بنه تن بر هلاک، از خویش بینیکه درد خویش بینی را دوا نیست
چو خودرایان به خود جستی تو، ماراغلط کردی که: بی ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹

 

نشان بی نشانان بی نشانیستزبان بی زبانان بی زبانیست
دوای دردمندان دردمندیستسزای مهربانان مهربانیست
ورای پاسبانی پادشاهیستبجای پادشاهی پاسبانیست
چو جانان سرگران باشد بپایشسبک جان در نیفشاندن گرانیست
خوش آن آهوی شیرافکن که دایمتوانائی او در ناتوانیست
مگر پیروزهٔ خط تو خضرستکه لعلت عین آب زندگانیست
بلی صورت بود عنوان معنینه اینصورت که سر تا سر معانیست
سحر فریاد شب خیزان درین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱

 

نگارا، روز عیش و شادمانیست
هوای سبزه و صوت و اغانیست
مرا بی تو چه جای زندگانیست
که دل بی عشق و جان بی شادمانیست
ز چشم خویش ترسانم به رویت
که عشقت سرنوشت آسمانیست
ز بدخویی جگر خون کرد چشمت
مگر بد خوئیش از ناتوانیست
چرا دل برد و منکر گشت زلفت
که بر هر موی او از خون نشانیست
مزن مژگان زهرآلوده بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » اناالحق جز مقام کبریا نیست

 

اناالحق جز مقام کبریا نیست

سزای او چلیپا هست یا نیست

اگر فردی بگوید سر زنش به

اگر قومی بگوید ناروا نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » ترا نومیدی از طفلان روا نیست

 

ترا نومیدی از طفلان روا نیست

چه پروا گر دماغ شان رسا نیست

بگو ای شیخ مکتب گر بدانی

که دل در سینهٔ شان هست یا نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت

 

به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت

نگاه ما چمن زادان رسا نیست

در آن پهنا که صد خورشید دارد

تمیز پست و بالا هست یا نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » تو می گوئی که من هستم خدا نیست

 

تو می گوئی که من هستم خدا نیست

جهان آب و گل را انتها نیست

هنوز این راز بر من ناگشود است

که چشمم آنچه بیند هست یا نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵

 

در این در به جز ما آشنا نیست
به نزد آشنا خود عین ما نیست
گمان کج مبر بشنو ز عطار
که هر کو در خدا گم شد جدا نیست
نه قربست و نه بعد آنجا که مائیم
مگو آنجا کجا آنجا کجا نیست
حباب و موج و دریا هر سه آبند
جدایند از هم و از هم جدا نیست
فنا شو از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰

 

چو میخانه سرائی هیچ جانیست
مقامی همچو صحن آن سرا نیست
به هر سو آب چشم ما روان است
در این دریا به جز ما آشنا نیست
اگر تو طالب عشقی مرا هست
وگر تو عقل می جوئی مرا نیست
نوای ما نوای بی نوائی است
نوائی چون نوای بینوا نیست
مرو با زاهد رعنا در این راه
که ایشان را در این ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - در ستایش شمس‌الدین وزیر

 

جمال‌الملک شمس‌الدین جهانیست
که از همر نعمتی او را نشانیست
جهانی گفتم او راوین غلط بود
که هر مویی ز شخص او جهانیست
کفش و زجود بحری وین چه بحریست
دلش در فضل کانی و آنچه کانیست
ضیای حشمت او آفتابیست
علو همت او آسمانیست
دل بیدار او گنج هنر را
چه دانی تا چه مایه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳

 

خطش را کس به جز من مبتلا نیست
به این خط چشم هرکس آشنا نیست
چمن شد از هجوم گل چنان تنگ
که مرغان را برای ناله جا نیست
به من خوش می‌رسد لطف تو امروز
مگر چشم بداندیش از قفا نیست؟
چه شد بوی گل امید یا رب
که رفت از بوستان و با صبا نیست
خموشی پیشه کن گر مرد عشقی
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی