گنجور

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » آغاز کتاب

 

اگر مبصر و گرمسموع جوئی

وگر محسوس وگر معقول گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد

 

نچندان کرد با هر دو نکوئی

که من آن شرح گویم یا تو گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگان

 

شه عالم بایشان کرد روئی

که در خواهید هر یک آرزوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش دهم » (۲) مناجات موسی با حق تعالی ودر خواستن او یکی از اولیا

 

بعزّ عزِّ ما گر قدرِ موئی

ز ما بویش رسد از هیچ سوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۹) حکایت حبشی که پیش پیغامبر آمد

 

اگر تو ذرّهٔ خاکش ببوئی

بوَد صد بحر پر تشویر گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۱۲) حکایت دیوانه

 

فرو رفتم بهر کوئی وسوئی

ولی برنامدم از هیچ روئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۱۳) مناجات آن بزرگ با حق تعالی

 

اگر تو راضئی از ما چه جوئی

وگرنه خویش را راضی چه گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم » (۳) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزه

 

که هر ذرّه ز خاکش گر بجوئی

ز خسرة صد جهان یابی تو گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش هفدهم » جواب پدر

 

پدر گفتش عزیزا چند گوئی

ز غفلت ملک فانی چند جوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش هفدهم » (۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواست

 

اگر داری گل اندر سر چه شوئی

سرت در گل نخواهد ریخت گوئی؟

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش هفدهم » (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه الله

 

چراغ مُرده را چندانکه جوئی

نیابی هیچ جائی، چند پوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش نوزدهم » (۵) حکایت در ذمّ دنیا

 

ذخیره نهد او از هیچ روئی

نیندیشد ز فردا نیز موئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او

 

چو یوسف بود گوئی در نکوئی

خود ازگوی زنخدانش چه گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او

 

یکی سقّاش بودی سرخ روئی

که هر وقت آبش آوردی سبوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او

 

ازین خونم که دریائیست گوئی

درآموزم شفق را سرخ روئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۴) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد

 

ولی تو تو نهٔ تو عکس اوئی

ازان تو هم جمیل و هم نکوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۶) حکایت احمد غزالی

 

بدو گفتند آخر می چه گوئی

گرفته در بر او را می چه جوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۱۲) حکایت رندی که از دکانی چیزی می‬‌خواست

 

ز سر تا پای من چندان که جوئی

جراحت پُر بوَد چندان که گوئی

عطار نیشابوری
 

عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۱۳) حکایت عبدالله بن مسعود با کنیزک

 

گر از طاعت ندارم هیچ روئی

سپیدم هست در اسلام موئی

عطار نیشابوری
 
 
۱
۲
۳
۹