گنجور

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح

 

صبا به سبزه بیاراست دار دنیی رانمونه گشت جهان مرغزار عقبی را
نسیم باد در اعجاز زنده کردن خاکببرد آب همه معجزات عیسی را
بهار در و گهر می‌کشد به دامن ابرنثار موکب اردیبهشت و اضحی را
مذکران طیورند بر منابر باغز نیم شب مترصد نشسته املی را
چمن مگر سرطان شد که شاخ نسترنشطلوع داده به یک شب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را
بسوز زآتش عارض حجاب تقوی را
به باد رایحهٔ زلف عنبرین برده
هزار دفتر تعلیم و درس و فتوی را
تسلی دل عاشق به جز جمال تو نیست
جمال خویش برو جلوه ده تسلی را
لبت خلاصهٔ انفاس عیسوی دارد
دمی به ما بنما معجزات عیسی را
دوای دیدهٔ من کن ز سرمه قدمت
که آن غبار به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱

 

سفر گزیدم وبشکست عهد قربی را
مگر به حله ببینم جمال سلمی را
بلی چو بشکند از هجر اقربا را دل
بسی خطر نبود نیز عهد قربی را
مرا زمانه به عهدی که طعنه ای می زد
هزار بار به هربیت شعر شعری را
مزاج کودکی از روی خاصیت به مذاق
هنوز حکم شکر می نهاد کسنی را
زخان و مان به طریقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی