گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ی» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰

 

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

علاج کی کنمت آخرالدواء الکی

ذخیره‌ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار

که می‌رسند ز پی رهزنان بهمن و دی

چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۰

 

نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی

کجا روم که نروید به پیش من دیوی

کی دید خربزه زاری لطیف بی‌سرخر

که من بجستم عمری ندیده‌ام باری

بگو به نفس مصور مکن چنین صورت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۹

 

مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی

چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی

چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین

چو ترش روی شوی وارهانی از صفری

به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹

 

چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟

سپاه نی ملکی نی ضیاع نی رمه نی

سخن شریف‌تر و بهتر است سوی حکیم

ز هرچه هست در این ره گذار بی‌معنی

بدین سخن شده‌ای تو رئیس جانوران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳

 

زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنیی

علو قدر تو برهان آسمان دعوی

به اهتمام تو دایم عمارت عالم

ز التفات تو خارج عداوت دنیی

تویی که مفتی کلک تو در شریعت ملک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴

 

کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی

دعای او به در دیر مستجابستی

به مستی از لب دردی‌کشی شنیدم دوش

که چاره همه دردی شراب نابستی

فغان که پرده ز کارم فکند پنجه عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۸

 

اگر کنی تو بجان طاعت خدای علی

شود ز یمن اطاعت تو را خدای ولی

نبی شدن نشود زانکه شد نبودت ختم

ولی، ولی شوی ار اقتدا کنی به علی

عبادت از سر اخلاص کن ریا مگذار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۶ - ذم ری

 

اجل پیام فرستاد سوی کشور ری

که گشت روز تو کوتاه و روزگار تو طی

بریخت خون سلیل رسول‌، زاده سعد

به یاد میری تهران و حکم‌داری ری

از آن زمانه به نفرین خاندان رسول

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۷

 

بخود نظر کن اگر می خوهی که جان بینی

بجان که آنچه ز جان خوشترست آن بینی

دل شکسته ما در نظر کجا آید

ترا که در تن خود بنگری و جان بینی

ترا بباغ چه حاجت بود که هر ساعت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۳۷

 

ایا تن تو همه ساله پیش روح فدی

به سوی مادرت از آسمان رسیده ندی

چرا چو برهمنان خویشتن همی سوزی

اگر توراست جهودانه طیلسان وردی

کجا گداخته کردی زناب آتش ناب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶۸

 

فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی

به داغ هجر دلم کی دوا پذیرد کی

از آن زمان که وداع اتفاق افتاده ست

نشد ز هیبتِ جان خالی از مسامم خوی

به غم نشسته دلی خسته و دری بسته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۱

 

دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی

کسی ندید چنین صورتی همه معنی

قیامت است به حسن و جمال و خلق شریف

مرا گریز از آن جادوان بود اولی

به چشمهای سیاهش نگر تعجب کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۳

 

دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی

من و شبی و زمانی و لحظه‌ ای بی می

به دست خود که کند با خود این که من کردم

کهای توبه‌ام آخر ز احمقی تا کی

قسم نخورده و عهدی نکرده‌ام وانک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸

 

مرا دلیست هوس خانۀ غم آبادی

که گر بدور فتادی مرا به افتادی

طرب نکوهی، انده کشی، غم اندوزی

ز کار عیش پشیمان، بدرد دل شادی

درو بهر سر مویی نهفته درد دلی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۷۳ - وقال ایضاً بمدح الصاحب عمیدالدین الفارسی

 

بدیدمت نه سر آن معاملت داری

که دست بازکشی یکدم از ستمکاری

تو آن چنان ز شراب غرور سرمستی

که خون خلق بریزیّ و جرعه پنداری

چو آفتاب همی بینم آنکه سوی رخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۰۷ - ایضاً له

 

کریم عرصۀ عالم جهان لطف و کرم

زهی خجل ز سخایت روان حاتم طی

خلاف رای تو بیرون کشد به دست فنا

ز پشت مهرۀ چرخ ستیزه رو رگ و پی

خمیر مایۀ قهر تو من علیها فان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۰۸ - ایضا له

 

منم آن چشمۀ خورشید گاه نظم سخن

زشرم آتش طبعم غرق شود در خوی

ز دل برون کند آن تلخی که عادت اوست

بیاد لفظ من ار در پیاله ریزی می


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۰۹ - ایضا له

 

شهاب دین که زبانم پر از مدایح تست

زهی که هست ز تو جان فضل را شادی

به دست عقل زبان خیال دربستی

به نوک کلک در سرّ غیب بگشادی

گشاده گشت بیک ره طلسمهای علوم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۷۷

 

سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی

که سایه بر سرش افکند خسرو غازی

فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد

که هست افسر شه بر سر سرافرازی

خطاب خسرو انجم کنون بگردانند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۷۹

 

در این هوس که من افتاده ام به نادانی

مرا به جان خطر است از غم تو تا دانی

مزاج دل به تأمل بدیدم اینک زود

کند چو زلف تو سر در سر پریشانی

فیاس دیده گرفتم ز دور و نزدیک ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

[۱] [۲]