گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۰

 

ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد
به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگی
فتاده بود درین کوی، حال او چون شد
بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تو
نه کم ز فتنه دهر و بلای گردون شد
کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشم
بدین طرف که جگرهای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۱

 

پر هما چه‌ کند بخت اگر دگرگون شد

اطاقه است دم ماکیان چو واژون شد

در اهل مزبله کسب کمال کناسی‌ست

نباید اینهمه مقبول عالم دون شد

جنون حرص پس از مرگ نیز درکار است

هزار گنج ته خاک ملک قارون شد

فسانهٔ تو اگر موجد عدم نشود

مبرهن است‌ که لیلی نماند و مجنون شد

به‌گفتگو مده ازکاف حضور جسیت

عنان ‌گسست چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له

 

خدایگان بزرگان و مقتدای کرام
که صیت عدل تو معمار ربع مسکون شد
کمال قدر ترا پایه آنچنان عالیست
که اوج قبّۀ چرخش چو صحن هامون شد
هزار بار فزون دیده ام که همّت تو
بنردبان معالی بر اوج گردون شد
زمانه از پی تعویذ بست بر بازو
هر آن قصیده که در مدحت تو موزون شد
مرا بکام دل بدسگال بنشاندن
نه مقتضی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۲

 

مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
ز سحر غمزه‌ات اعجاز را جگر خون شد
ز شوق تیغ به خود گو ببال صید حرم
که غمزه تو به عزم شکار بیرون شد
نبرد نامه من، مرغ نامه‌بر بر دوست
مگر ز بخت بدم باخبر ز مضمون شد
ز دیده و دل فرهاد، مرکب شیرین
شب فراق گذشت آنقدر که گلگون شد
کرشمه که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی