گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

صبا به تهنیت پیر می فروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوشکه این سخن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
که وقت عشرت رندان باده نوش آمد
نهاد بر لب تو جام ارغوانی لب
ز رشک خون دل ارغوان به جوش آمد
جزای بی عمل از شیخ خودفروش مجوی
که این معامله از پیر میفروش آمد
مباش بیهده منکر خروش صوفی را
که در خروش به فرموده سروش آمد
به عیش دوش زدم با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۷

 

سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد
که بایدت به در پیر می فروش آمد
به جان چو خدمت میخانه راکمر بستم
سرم ز مستی آسودگی به هوش آمد
چو ره به گشت گلستان وحدتم دادند
نوای بلبل و زاغم، یکی به گوش آمد
به پای مغبچه گر جان دهم غریب مدان
که خون مشرب یک رنگیم به جوش آمد
برآور از قفس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی