گنجور

 
عارف قزوینی
 

پیام دوشم از پیر می فروش آمد

بنوش باده که یک ملتی بهوش آمد

هزار پرده ز ایران درید استبداد

هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد

ز خاک پاک شهیدان راه آزادی

ببین که خون سیاوش چسان بجوش آمد

هخامنش چو خدا خواست منقرض گردد

سکندر از پی تخریب داریوش آمد

برای فتح جوانان جنگجو جامی

زدیم باده و فریاد نوش نوش آمد

وطن فروشی ارث است این عجب نبود

چرا کز اول آدم وطن فروش آمد

کسی که رو بسفارت پی امیدی رفت

دهید مژده که لال و کر و خموش آمد

صدای ناله عارف بگوش هر که رسید

چو دف بسر زد و چون چنگ در خروش آمد