گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶

 

به حق چشم خمار لطیف تابانتبه حلقه حلقه آن طره پریشانت
بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکرکه تعبیه‌ست در آن لعل شکرافشانت
به کهربایی کاندر دو لعل تو درجستکه گشت از آن مه و خورشید و ذره جویانت
به حق غنچه و گل‌های لعل روحانیکه دام بلبل عقل‌ست در گلستانت
به آب حسن و به تاب جمال جان پرورکز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۸

 

چو نیست راه برون آمدن ز میدانتضرورتست چو گوی احتمال چوگانت
به راستی که نخواهم بریدن از تو امیدبه دوستی که نخواهم شکست پیمانت
گرم هلاک پسندی ورم بقا بخشیبه هر چه حکم کنی نافذست فرمانت
اگر تو عید همایون به عهد بازآییبخیلم ار نکنم خویشتن به قربانت
مه دوهفته ندارد فروغ چندانیکه آفتاب که می‌تابد از گریبانت
اگر نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴

 

بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت
مهی که چاک به دامان جانم افگنده ست
همان مهی ست که طالع شد از گریبانت
کسی که جان به سر یک نظاره خواهند داد
رهاش کن که نگه می کند فراوانت
به نزد تست دلم باژگونه کن که در او
کنی نظاره که چندست داغ پنهانت
نگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۱

 

بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
که در دلم زدی آتش به آب دندانت
به ابروان خوش آشفته کردی ام با خود
چه دید خواهم از آن چشم های فتانت
مرو دمی بنشین تا شکستگان‌ فراق
خبر کنند ز حال دل پریشانت
کسی برای خدا با تو بر نمی گوید
که چند ناز کنی بر نیازمندانت
امید نیست که رحمت کنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۷۳ - وله ایضا

 

زهی به ذروة کیوان رسیده ایوانت
شکوه هفت سپهر از چهار ارکانت
فروغ عالم علوی ز عکس دیوارت
غذای اهل بهشت از بهار بستانت
بروز بارتو از تنگنای زحمت خلق
فراخنای جهان نیست مردمیدانت
به چشم عقل دوا برو بیکدیگر پیوست
چو جفت طاق فلک گشت خمّ ایوانت
به طلوع و رغبت خود باز می کند خورشید
هزار نیزۀ زریّن بچوب دربانت
ز لطف خواجه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل