روایتست که از فرقت رسول انام
به چشم فاطمه چون روز تیره شد چون شام
بدان مخدره دوران گرفت چندان تنک
که کوفت شیشه صبر و قرار وی بر سنگ
ز دردهای دل و غصههای پی در پی
ز مویه گشت چو موی و زناله همچون نی
گرفت بر دل بیطاقتش هم و غم زور
که اوفتاد ز پا و ز درد شد رنجور
ز سینه بس که برون کرد آه عالمسوز
نمود بر مرض وی فزوده روز به روز
ز فرقت پدر و سختگیری دوران
نمود از نفس دهر میل باغ جنان
نمود رو به علی کای انیس دل گیرم
ز دهر کرده الم یا علی ز جان سیرم
مرا بروی تو آخر نظاره افتاده
نفس ز تنگدلی در شماره افتاده
به خدمت تو اگر میکنی ز لطف قبول
مراست چند وصیت ایا وصی رسول
نخست آنکه اگر از بتول دلگیری
به خدمت تو زمن سر زده است تقصیری
وگر ز فاطمه داری کدورتی در دل
مرا ببخشی و سازی به وقت مرگ بحل
دوم ز بعد من ای چاره جوی احوالم
بده تسلی اطفال بیپر و بالم
به بیپناهی کلثوم من ترحم کن
به خوش زبنی با زینبم تکلم کن
جنان به دیده من میشود چو بیت حزن
اگر کسی نظر بد کند به روی حسن
مرا به سلسله ابتلا به بند کند
کسی اگر به حسینم صدا بلند کند
مرا به خاک لحد جای شد چو بعد از مرگ
مکن زیارت قبر من ای پسر عم ترک
ز بس به خلق خوشت در زمانه خودارم
گذر به تربت من کن که آرزو دارم
امیدوارم باشد مدام در گوشت
که هیچ وقت نگردد ز من فراموشت
بروی تربتم ای جان من به قربانت
مکن مضایقه گاهی ز صوت قرآنت
مرا جگر شده خون از مهاجر و انصار
جنازه من دلخسته را به شب بردار
نمود شاه ولایت به حالت محزون
به شب جنازه آن دلشکسته را مدفون
فدای آن بدنی کز جفای قوم عرب
به خاک ماریه افتاده بد سه روز و سه شب
در آن زمان که سر نعش آن شهد عناد
رسید با غل و زنجیر سید سجاد
به حال قافله سالار جمله اهل حرم
شدند همدم و هم ناله چون جرس با هم
برای باب چنان گشت عابدین بیتاب
که خلق را چو دل اهلبیت کرد کباب
به گریه جن و بشر ساختند از او یاری
ز سم اسب مخالف سرشک شد جاری
یتیم پرور شاه شهید زینب زار
نمود رو به تسلای عابد بیمار
جواب داد به زینب که ای ستمدیده
کسی ندیده چنین ظلم بلکه نشنیده
مگر حسین من این شهریار بی سر نیست
عزیز فاطمه ریحانه پیغمبر نیست
ببین برادر انصار و یاور او را
به خاک و خون بدن چاک اکبر او را
کسی به فکرکفن کردن شهیدان نیست
مگر حسین من ای عمه جان مسلمان نیست
که بر زمین بدن پاره پاره بیسر
فتاده بیکفن و غسل سبط پیغمبر
به جای دوش نبی گشت خاک بستر او
ز خون و خاککفن پوشه گشته پیکر او
کنند به پیکر بابم ز کینه عدوان
ز هر طرف بنگر اسب کوفیان جولان
مکن به دفتر خود (صامت) این قضیه رقم
فتاده لرزه به ارض و سماء و لوح و قلم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره غم و اندوه فاطمه زهرا (س) پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) است. فاطمه در شرایط سختی قرار میگیرد و دچار درد و رنج میشود. او به علی (ع) رو میکند و از او میخواهد که پس از فوتش، در مورد فرزندانش و خواهرش زینب به خوبی رفتار کند و از بار غمهایش بکاهد. فاطمه از دوری پدرش احساس دلتنگی میکند و به یاد مصائب حسین (ع) و دیگر شهیدان، چون اکبر و حال آنان در میدان نبرد میافتد. او همچنین از ظلمی که به اهل بیت رسیده، گلایه میکند و در آخر از علی (ع) میخواهد که برای او در قبرش دعا کند و یادش را فراموش نکند. این شعر نشاندهنده عشق و ارادت فاطمه به خانوادهاش و درد فراوانی است که تحمل کرده است.
هوش مصنوعی: در داستان آمده است که وقتی پیامبر اعظم از دنیا رفت، چهره فاطمه به اندازهای داغدار و غمگین شد که مانند شب تاریک و بینور به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: بدان دختر زیبا و دلربا، زمانه به قدری سخت و تنگدست شده که حتی صبر و آرامش او را نیز مانند شیشهای بر سنگ میکوبد و میشکند.
هوش مصنوعی: به خاطر دردهای دل و غصههای مکرر، صدای دل مثل ساز نی میزند و به حال خودش میگوید.
هوش مصنوعی: دل بیتاب او از شدت غم به شدت تحت فشار قرار گرفت و به خاطر همین دردها از پا افتاد و بیمار شد.
هوش مصنوعی: از دل به اندازهای آه کشید که بیماری او هر روز بیشتر میشود و به شدت عالم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: از دوری پدر و سختیهای زمان، دلتنگی و آرزوی بهشت در دل من افزایش یافته است.
هوش مصنوعی: ای علی، تو همدم و همراه دل منی. از رنجهای دنیا خستهام و از زندگی سیر.
هوش مصنوعی: من به دلیل تنگدلی و مشکلاتی که دارم، آخرین نگاههایم به توست و نفسهایم در اضطراب به شماره افتادهاند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر لطف و محبتش به من خدمت میکند، این خدمت به خاطر خواستهها و نصیحتهای پیامبر است.
هوش مصنوعی: اگر از بتول (مریم) ناراحت هستی، به خاطر این که من به خدمت تو آمدهام، تقصیری ندارم.
هوش مصنوعی: اگر از فاطمه در دل تو کدورتی وجود دارد، آن را ببخش و در هنگام مرگ، مرا به حال خود رها کن.
هوش مصنوعی: دوم، بعد از من، ای کسی که در پی حل مشکلات من هستی، به بچههای بدون سرپرست آرامش بده و از درد و رنج آنها کم کن.
هوش مصنوعی: به وضعیت بیپناهی کلثوم رحم کن و با زینب با خوشزبانی صحبت کن.
هوش مصنوعی: بهشت در دیدگان من مانند منزلتی غمانگیز میشود، اگر کسی با نگاه بد به چهره زیبایی بنگرد.
هوش مصنوعی: اگر شخصی بر من افزون کند و من را به سختیها بیفکند، فقط کافی است نام حسین را بلند بردارد تا احساس کنم در قید و بند قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، وقتی که به خاک سپرده شدم، دیگر برای زیارت قبرم نیامده و آن را ترک کن، ای پسر عم.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو در نظر مردم بسیار خوشایند و محبوبی، من آرزو دارم که به زیارت خاک من بیایی.
هوش مصنوعی: امیدوارم همیشه در ذهنت باشد که هرگز فراموشت نکنم.
هوش مصنوعی: ای جان من، بر روی خاک من بیا و برایم دریغ نکن که گاهی صدای قرآن را بشنوم.
هوش مصنوعی: عشق و دلتنگی من به خاطر فراق دوستان و هممیهنانم به حدی رسیده که جگرم از درد خونین شده است. اکنون میخواهم که در شبی تاریک، جسد غمزدهام را از این دنیا بردارند.
هوش مصنوعی: عکس و نشانههای سلطنت، به حالتی غمانگیز، در شب تدفین دل شکستهای به خاک سپرده میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی از عشق و فداکاری میپردازد. گویا گوینده به بدنی فداکار و نازنین اشاره دارد که به دلیل بیمهری و بیاعتنایی قوم عرب، به خاک افتاده و به مدت سه روز و سه شب رنج کشیده است. گوینده با بیان فضای احساسی و تلخ این شرایط، عاطفه و احترام خود را نسبت به آن شخص ابراز میکند.
هوش مصنوعی: در آن مقطع زمانی که پیکر شهید عزیز حضرت سید الشهداء با زنجیر و اسارت به نمایش گذاشته شد، احساسات و خاطراتی تلخ بار دیگر زنده میشود.
هوش مصنوعی: اهل حرم به همراه قافله سالار خود به سوگ نشسته و اندوهی مشترک دارند، همانطور که جرس به یکدیگر یاری میرسانند و هم نوا میشوند.
هوش مصنوعی: عابدین به شدت نگران و مضطرب شد، بهطوری که حال مردم را مانند دل اهلبیت داغ و سوخته کرد.
هوش مصنوعی: از ناراحتی و درد انسانی، دیوانگان و موجودات غیرانسانی نیز به گریه افتادند. اشکها مانند آب ریخته شده از سم اسبی که در حال جنگ است، جاری شد.
هوش مصنوعی: شاه شهید زینب، که یتیمان را مورد محبت و حمایت قرار میدهد، با نگاهی دلسوزانه بر عابد بیمار مینگرد و تلاش میکند او را تسلّی دهد.
هوش مصنوعی: به زینب گفتند که ای مظلومه، کسی نه تنها چنین ظلمی را ندیده بلکه حتی دربارهاش هم نشنیده است.
هوش مصنوعی: آیا حسین من این پادشاه بیسر نیست، عزیز دختر فاطمه و گل پیامبر نیست؟
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن وضعیتی ناراحتکننده از جانباختن و سوگواری برای کسی است که به شدت مورد حمله قرار گرفته و آسیب دیده است. اشاره به برادر و یاری میکند که در میدانی از جنگ و نبرد به خاک و خون افتاده و جسمش تکهتکه شده است. در واقع، این تصویر نمادین از فدای عظیم و داغی عمیق ناشی از فقدان یک عزیز در دل کسانی که او را میستایند، پرده برمیدارد.
هوش مصنوعی: کسی در فکر تدفین شهیدان نیست جز حسین، ای عمه جان، كه مسلمان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بدنی که بر زمین افتاده و پاره پاره شده، بدون سر و بدون کفن، متعلق به نوه پیامبر است.
هوش مصنوعی: در این بیت به این معنا اشاره شده که به جای آنکه پیامبر بر روی تشک نرم استراحت کند، بدن او اینک بر روی خاک و خون قرار گرفته و کفن او نیز از خاک ساخته شده است. این تصویر نشاندهندهی شرایط سخت و دشواری است که پیامبر با آن روبرو شده است.
هوش مصنوعی: از کینه و دشمنی، به بدن پدرم آسیب میزنند، و در هر سو، اسبسواران کوفه را میبینم که در حال تاخت و تاز هستند.
هوش مصنوعی: این قضیه را در یادداشتهایت ثبت نکن، زیرا وقوع آن باعث لرزش زمین، آسمان، و قوانین طبیعی شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شده است بلبل داود و شاخ گل محراب
فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟
یکی سرود سراینده از ستاک سمن
یکی زبور روایت کننده از محراب
نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه
[...]
شبی چو روز فراق بتان سیاه و دراز
درازتر ز امید و سیاه تر ز نیاز
ز دور چرخ فرو ایستاده چنبر چرخ
شبم چو چنبر بسته در آخرش آغاز
برآمده ز صحیفه فلک چو شب انجم
[...]
گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب
ربود حرص امارت قرار آتش و آب
همی شکنجد باد و همی شکافد خاک
به جنبش اندر دود و بخار آتش و آب
به خشگ و تر به جهان دربگشت ناظر عقل
[...]
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو
کماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
چو آمد آید با او سبوی و روده و خم
چو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو
خری سرش ز خری چون کدوی بیدانه
[...]
زهی بمشرق و مغرب رسیده انعامت
شکوه خطبه وسکه زحشمت نامت
زتست نصرت اسلام از آن فلک خواند است
حسام دولت و دین و علاء اسلامت
بزرگ سایه یزدان و آفتاب ملوک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.