گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

 

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بودنبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
سپید سیم زده بود و در و مرجان بودستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریختچه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود
نه نحس کیوان بود و نه روزگار درازچه بود؟ منت بگویم: قضای یزدان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۱۱

 

به کام من بر، یک چند گشت گیهان بودکه با زمانه مرا عهد بود و پیمان بود
هزاردستان بد در سخن مرا و چو مننه در هزار چمن یک هزاردستان بود
مرا چو کان بدخشان بد این دل داناسخن بدو در، چون گوهر بدخشان بود
شکفته بود همه بوستان خاطر منحسود را دل از اندیشه سخت پژمان بود
نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۷ - مرگ پدر

 

به کام من بر یک چند گشت گیهان بود
که با زمانه مرا عهد بود و پیمان بود
هزار دستان بد در سخن مرا و چو من
نه در هزار چمن یک هزاردستان بود
مرا چو کان بدخشان بد این دل دانا
سخن بدو در، چون گوهر بدخشان بود
شکفته بود همه بوستان خاطر من
حسود را دل از اندیشه سخت پژمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸۵

 

هلال غره دولت وجیه دولت و دین
که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود
هلال خواندمت زانکه زاده شمسی
وگرنه نام قمر، شمس را سزا نبود
به عهد خلقت اگر نافه دم زند از مشک
حقیقت است که بی آهو و خطا نبود
چه ابر با تو اگر لاف زد مرنج که ابر
گدای یم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

کسایی » دیوان اشعار » دولت سامانیان و بلعمیان

 

به وقت دولت سامانیان و بلعمیان
چنین نبود جهان با نهاد و سامان بود


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیها

 

تویی که همّت تو از کرم جدا نبود
چنانکه چشمۀ خورشید بی ضیا نبود
گمان مبر که بود رای پیرپا برجای
اگر زکلک تو در دست وی عصا نبود
چو مطرح افتد دست شریعت اندر پای
اگر زمسند تو پشتی قضا نبود
شگفت مانده ام الحق ز ابر نر دامن
که لاف جود زند وز توش حیا نبود
زمین حضرت توبوس می دهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل