قصیده ای که درآن مدح مرتضی نبود
چو سبحه ای است که از خاک کربلا نبود
وجود پاک تو و ذات حضرت نبوی
چو لفظ و معنی از یکدگر جدا نبود
بود ز شیر فلک ربتهٔ سگت افزون
گدای درگه تو کم ز پادشا نبود
به کیش اهل محبت کسی که از دل و جان
غلام تو نبود بندهٔ خدا نبود
کسی که بغض تو در خاطرش گره کرده است
نمی شود ولد حیض یا زنا نبود
همین بس است بهشتم که روز بازپسین
مرا به درگه غیر تو التجا نبود
هزار شکر که از شعر و شاعری جویا
به غیر مدح سراییم مدعا نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به مدح حضرت علی (ع) پرداخته و میگوید که شعرش چون تسبیحی است که از خاک کربلا نساخته شده و وجود علی و ذات پیامبر به هم پیوسته و جدا نیستند. او اشاره میکند که علی از نظر مقام و آثارش بالاتر از همه است و کسی که در عشق او نیست، در حقیقت بنده خدا نیست. شاعر تحقیر کسانی که نسبت به علی بغض دارند را بیان میکند و اعتراف میکند که تنها خواستهاش از بهشت، نزدیکی به علی است. در نهایت، او از اینکه شعرش غیر از مدح علی نبوده، شکرگزار است.
هوش مصنوعی: قصیدهای که در آن ستایش مرتضی (علی) وجود نداشته باشد، همچون تسبیحی است که از خاک کربلا ساخته نشده باشد.
هوش مصنوعی: وجود خالص و پاک تو و ذات پیامبر خدا همچون کلمه و معنیای هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند.
هوش مصنوعی: چنگ زدن به قدرت و مقام و عظمت الهی، ارزشش بیشتر از مقام یک پادشاه است. حتی اگر شخصی مانند تو به ظاهر پایینتر به نظر بیاید، در حقیقت در درگاه الهی ارجمند و محترم است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از دل و جان عاشق تو نباشد و برای تو تسلیم نشود، در واقع بندهٔ حقیقت خدا نیست.
هوش مصنوعی: کسی که نسبت به تو احساس کینه و ناراحتی دارد، نمیتواند فرزند ناشی از زنا یا ناپاکی به حساب نیاید.
هوش مصنوعی: بهشت برای من تنها به این دلیل کافی است که در روز قیامت هیچ کجا جز درگاه تو را نخواهم خواست.
هوش مصنوعی: هزاران سپاس که در شعر و شاعری به جز تمجید و ستایش دیگران، چیزی نداریم که بخواهیم بگوییم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
سپید سیم زده بود و در و مرجان بود
ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریخت
[...]
به وقت دولت سامانیان و بلعمیان
چنین نبود جهان با نهاد و سامان بود
مرا چو دل به جوانی ز غم جدا نبود
ز عیش لاف زدن در جهان روا نبود
نوای عیش ز یاران همنفس باشد
چو همنفس نبود عیش را نوا نبود
ز هر ذخیره که اندر جهان کسی سازد
[...]
تویی که همّت تو از کرم جدا نبود
چنانکه چشمۀ خورشید بی ضیا نبود
گمان مبر که بود رای پیرپا برجای
اگر زکلک تو در دست وی عصا نبود
چو مطرح افتد دست شریعت اندر پای
[...]
ز راه بیخردی گفت بوالفضولی دی
مرا چو دید که جز میل انزوا نبود
چه گفت گفت که چون روزگار میگذرد
ترا که وجه معاشی ز هیچ جا نبود
جواب دادم و گفتم که این مپرس از من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.