گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۸

 

ز بامداد درآورد دلبرم جامیبه ناشتاب چشانید خام را خامی
نه باده‌اش ز عصیر و نه جام او ز زجاجنه نقل او چو خسیسان به قند و بادامی
به باد باده مرا داد همچو که بر بادبه آب گرم مرا کرد یار اکرامی
بسی نمودم سالوس و او مرا می‌گفتمکن مکن که کم افتد چنین به ایامی
طریق ناز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۹

 

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامیکه عشق سلطنت است و کمال و خودکامی
پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهاننهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی
چگونه باشد عاشق ز مستی آن میکه جام نیز ز تیزیش گم کند جامی
چه جای خاک که بر کوه جرعه‌ای برریختهزار عربده آورد و شورش و خامی
تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۵

 

بیا بیا که تو از نادرات ایامیبرادری پدری مادری دلارامی
به نام خوب تو مرده ز گور برخیزدگزاف نیست برادر چنین نکونامی
تو فضل و رحمت حقی که هر که در تو گریختقبول می کنیش با کژی و با خامی
همی‌زیم به ستیزه و این هم از گولیستکه تا مرا نکشی ای هوس نیارامی
به هیچ نقش نگنجی ولیک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۸

 

گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامیکه آفتاب بلندی چو بر کنارهٔ بامی
کنون تو سرو خرامان بگاه جلوهٔ طاوسهزار بار سبق برده‌ئی بکبک خرامی
گرم قبول کنی همچو بندگان بارادتبدیده گر بنشینی بایستم بغلامی
اگر چه غیرتم آید که با وجود حریفانمثال آب حیاتی که در میان ظلامی
اگر چراغ نباشد مرا تو چشم و چراغیور آفتاب نباشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹۶

 

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی
ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه
اگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی
چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقان
در آن زمان که چو خورشید بر سر بامی
اگر تویی به سرانجام بد ز من خرسند
کدام حال مرا به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۷۲

 

گل آمد و همه در باغ با می و جامی
من و خرابه هجر و غم گل اندامی
هوای دیدن گل شد، روا مدار، ای دوست
که بی رخت گذرانم چنین خوش ایامی
ز جام خویش فرو ریز جرعه ای به سرم
که سرخ روی شوم، گر نمی دهی جامی
یکی خبر به گل نو همی رسان، ای باد
که مرد بلبل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی