گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۳

 

کهن شود همه کس را به روزگار ارادتمگر مرا که همان عشق اولست و زیادت
گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولتکجا روم که نمیرم بر آستان عبادت
مرا به روز قیامت مگر حساب نباشدکه هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت
شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفانتبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
گرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲

 

یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادتکه جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت
اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانبمیانهٔ من و او نگسلد کمند ارادت
در این ولایت پرشور و فتد خانهٔ کنعانچه‌ها که مادر ایام کرد در دو ولایت
شکسته رنگی رنج خمار هجر زحد شدز گوشه‌ای بدرآ سرخوش ای سهیل سعادت
فتاده حوصلهٔ مرغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳

 

به آستین ملالم مران، که من به ارادت
نهاده‌ام سر طاعت، به آستان عبادت
به کشتگان رهت، برگذر، به رسم زیارت
به خستگان غمت، در نگر، به رسم عیادت
من آن نیم که به تیغ از تو روی برتابم
جفای دوست، کمند محبت است و ارادت
به التفات تو با من، توان مشاهده کردن
که چون کند به عظام رمیم، روح اعادت؟
زما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی