گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «یش» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰

 

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم

که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸

 

دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش

به دست آن که فتاده‌ست اگر مسلمان است

مگر حلال ندارد مظالم درویش

دل شکسته مروت بود که بازدهند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۵

 

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور

به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش

پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال

که: باز گردد پیر و پیاده و درویش؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - از نجیب‌الدین کاتب سیاهی خواهد

 

اگر به رنج ندارد اجل نجیب‌الدین

که هیچ رنج مبادش ز عالم بدکیش

به پاره‌ای سیهی بر سرم نهد منت

به شرط آنکه دگر دردسر نیارم بیش

به وقت خواندن این قطعه دانم این معنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹

 

به شهریار بگوئید حال این درویش

به شهریار برید آگهی از این دل ریش

مدد کنید که دورست آب و ما تشنه

حرامی از عقب و روز گرم و ره در پیش

توانگران چو علم برکنار دجله زنند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۵

 

به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر

اگر ز سر قناعت خبر شود درویش

بنوش باده که قسام صنع قسمت کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹

 

چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش

که تا سفر کند از خویشتن بخود در خویش

فتاد در ظلمات ثلاث و حیران شد

نه راه پیش نه پس داشت ماند در تشویش

ز حادثات و نوایب به بر و بحر افتاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۲

 

قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه

به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش

چو در جناب تو آمد شدم دراز کشید

برفت آب و هوس کم شد و ندامت پیش

روا مدار کنون باز پس روم ز درت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲۳

 

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟

که من به پای نسیم سحر روم ازخویش

شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر

یکی است تیر کج و راست تا بود درکیش

عجب که برق فنا گرد من تواند یافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲۴

 

مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش

که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش

ستاره سحری و چراغ صبحدم است

به چشم وقت شناسان فروغ اختر عیش

مده به عیش سبکسیر صحبت غم را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش

بجوی گنج سلامت ز کُنج خانه ی خویش

چه شکوه ها که ندارم ز دست نوش لبان

که نوش می ندهند و همی زنندم نیش

چو خار نیزه شد این دشمنان طعنه گذار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۶۷

 

پناه اهل هنر پیشوای روی زمین

توراست چرخ نکوخواه و بخت خیراندیش

تویی که در حرم دولتت به نقل طباع

موافقت دهد ایام گرگ را با میش

ز جام مهر تو نو شد زمانه شربت نوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۵

 

کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش

بدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش

ز ننگ شیخ و برهمن، چرا نظربازان

به هم چو تیر نیایند راست در یک کیش؟

نیَم ملول ز تقدیم مدعی، چه عجب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۴

 

مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش

که من از دست تو خواهم گرفت خودسر خویش

چو دل حدیث تو گوید ز دیده خون بچکد

رود هر آینه خون چون دهن گشاید ریش

اگر بریش دلم نیش نیز دره نگرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷

 

مشو فریفته حسن صورت ای درویش

به روی شاهد معنی گشای دیده خویش

مکن به دیدن خوش قامتان به بالاروی

مباد مانی ازین کار و بار سر در پیش

ملاحت سخن عشق عاشقان دانند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶

 

مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش

که نیست هیچ حجابی چو من مرا در پیش

مرا ز من ز سوی کائنات با خود کش

کزان طرف همه نوش است و این طرف همه نیش

از آنکه با تو شده دوست دشمن خویشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۶۱ - مختوم به مدح خانواده ی عصمت و طهارت علیه السلام

 

عجب مدار اگر وضع عالم است پریش

که یار کرده پریشان شکنج طُرّه ی خویش

مکن به حلقه ی گیسوی او گذار، ای دل

که هر که یافت در آن پرده راه، گشت پریش

به جد و جهد گشودم گره زطره ی دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محیط قمی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۹

 

دلا اگر همه کاری بسعی پیش رود

بسعی کار سعادت نمیرود از پیش

ز بخت خویش چه رنجی بر آسمان بنگر

که هر ستاره برآید بقدر طالع خویش


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۸۰

 

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور

بخدمت آمد نیکو سگال و نیک اندیش

پسند باشد مر خواجه را پس از ده سال

که باز گردد پیر و پیاده و درویش


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸

 

سه شنبه خواند مرا آن صنم بخانه خویش

که مرهمی نهد از راه مهر بر دل ریش

سه شنبه گشت دوشنبه دوشنبه آدینه

کنون بینم آدینه را چه آید پیش

از آن زمان که هلال دو هفته یعنی بدر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی
 

[۱] [۲]