گنجور

اشعار مشابه

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶

 

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا

فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول

چو بر در تو من بینوای بی زر و زور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰

 

من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول

نه دست با تو درآویختن نه پای گریز

نه احتمال فراق و نه اختیار وصول

کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱

 

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

در سرای به هم کرده از خروج و دخول

شب دراز دو چشمم بر آستان امید

که بامداد در حجره می‌زند مأمول

خمار در سر و دستش به خون هشیاران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹

 

مرا که نیست به خاک درت امید وصول

کجا به منزل قربت بود مجال نزول

اگر وصال تو حاصل شود به جان بخرم

ولی عجب که رسد کام بیدلان به حصول

چنین شنیده‌ام از پرده ساز نغمهٔ شوق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵۸

 

جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول

به سبحه است سر و کار عامل معزول

به آب تا نرساند روان نمی‌گردد

به خانه‌ای که کند قهرمان عشق نزول

سپهر دشمن جان‌های آرزومندست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۹۰

 

عزیز کرد مرا باز در محل قبول

ظهیر دولت شاه و شهاب دین رسول

چنان شنید ز من شعر، کاحمد مختار

شنید وحی ز روح‌الامین به وقت نزول

چو در ستایش او لفظ من مکرر شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قطعات » شمارهٔ ۱۶

 

عزیز کرد مرا در محل عز و قبول

ظهیر دولت شاه و شهاب دین رسول

چنان شنید زمن شعر، کاحمد مختار

شنید وحی ز روح‌الامین به وقت نزول

چو در ستایش او لفظ من مکرر شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۷

 

نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول

سری ز عقل نفور و دلی ز خلق ملول

در اوفتاده به گردابِ فکر و قلزمِ عشق

که نه نهایتِ عرضش بود نه غایتِ طول

ولایتی که به دیوانگانِ عشق دهند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷۲

 

زفاقه ره پر محنت و عذاب سفر

طباع مردم دانا بغایت است ملول

که از ملال به بیتی نمی کنند شروع

که تا نخست به بیتی نمی کنند نزول

در ابتلای سفر من قصیده گفتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶

 

اگر به کوی امامم بود مجال وصول

رسد به دولت وصلش نوای من به حصول‏

من شکسته بی‏دست و پا به درگه او

به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول‏

کجا روم چکنم حال دل کرا گویم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۶

 

بیا که فصل بهار است و محتسب معزول

معاشران به فراغت به کار خود مشغول

بیا بیا که صفا در پی صفاست همه

حریف ساده و می بی غش و قدح مصقول

شراب لعل ز جام بلورکش که به هم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰

 

دلی که عشق بود در طبیعتش مجبول

کجا عدول نماید بحکمت معقول

گرم چو شمع بسوزی من آن نخواهم بود

که با حضور تو خاطر کنم بخود مشغول

گهی بمردم و گه زنده گشتمی ورنه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۳

 

مرا بغیر تو خاطر کجا شود مشغول

تو در دلی زچه دل را کنم بغیر ملول

بکشتگان تو تکلیف آب خضر خطاست

که قتل عاشق او راست غایت مأمول

بشوی دیده زخوناب بهر دیدن یار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۷۸

 

زنفس او به لطافت همی رسند نفوس

ز عقل او متحیر همی شوند عقول

به گاه عزم دلیر و به گاه حزم حذور

گه غضب متانی، به گاه عفو عجول

مدار علم و عمل بر لطافتش مقصور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب صابر