گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ماست»

 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه » شمارهٔ ۶

 

دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم است

خمیرمایهٔ چندین هزار درد و غم است

نمونه‌ایست دل من ز گرگ یوسف گیر

که در نهایت حرمان به وصل متهم است

من آن نیم که نهم پا ز حد برون ورنه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » شراب میکدهٔ من نه یادگار جم است

 

شراب میکدهٔ من نه یادگار جم است

فشردهٔ جگر من به شیشهٔ عجم است

چو موج می تپد آدم به جستجوی وجود

هنوز تا به کمر در میانهٔ عدم است

بیا که مثل خلیل این طلسم در شکنیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۴

 

همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است

بزرگیی که بود عارضی کم از ورم است

رخ تو از خط مشکین رقم خطر دارد

سیاه زود شود صفحه ای که خوش قلم است

بط شراب که زاهد به خون او تشنه است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

مرا نگارا با روی تو چه جای غم است

که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است

بهشت و دنیا هر دو به هم نبیند کس

بهشت و دنیا با هم مرا ز تو به هم است

تو در دلم بنشستی و غم بشد ز دلم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۱۸

 

خدایگان همه خسروان روی زمین

تویی که طبع لطیفت سراچه قدم است

در اهتمام تو آسوده اند جمله جهان

از ان جناب رفیع تو قبله کرم است

قضا به نام تو پرداخت دفتر اقبال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰

 

لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است

هزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است

به زلف عمر و به لبها حیات اهل دلی

بیا که عمر عزیز و حیات مغتنم است

دلم نیافت نشان زان دهان به ملک وجود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی