کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است
زهی ستم که ترا با من التفات کم است
کی از بنفشه گشاید کجا بنافه کشد
دلی که بسته آن گیسوان خم بخم است
قدم خمیده چنان شد که کس نمی داند
مرا براه تو پوینده فرق یا قدم است
ز دام شوق دل ما نمی رهد مادام
که سنبل تو گذرگاه باد صبحدم است
طبیب را الم من نماند تا ره برد
بلذتی که مرا در ره تو از الم است
چنین که زندگیم با غمست در عشقت
مرا ازان که اجل قصد جان کند چه غم است
ز رنج عشق فضولی فراغتی مطلب
خموش باش که ذوق حیات مغتنم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه پرداخته و از کمتوجهی معشوق به عاشق گلایه میکند. شاعر احساس میکند که عشقش به شدت او را درگیر کرده و اگرچه این عشق پر از غم و رنج است، اما او از آن لذت میبرد. شاعر اشاره میکند که زندگیاش با غم عشق پر شده و به این نکته میپردازد که در میان این مشکلات، ارزش حیات و عشق را نمیتوان نادیده گرفت. شاعر به نوعی مشغولیت و آمیختگی عشق و درد را با هم در کنار هم میبیند و در نهایت، بر ارزش لحظات زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: غفلت و بیتوجهی نیکان نسبت به عاشقان، ظالمتی بزرگ است و این خود ظلمی است که تو به خاطر کمتوجهیات به من، نسبت به من میورزی.
هوش مصنوعی: کی به کجا بایستد که محبوبی با دل بسته به موهای گیسو داری، بوی خوشی را از بنفشه استشمام کند؟
هوش مصنوعی: قدمت به قدری خمیده شده که کسی نمیداند آیا من به خاطر تو در این راه قدم میزنم یا اینکه خودم به این حالت درآمدهام.
هوش مصنوعی: دل ما از شوق تو رهایی ندارد تا زمانی که گل سنبل تو در صبحگاهان میرقصد.
هوش مصنوعی: به پزشک گفتم که دیگر دردی برای درمان ندارم، زیرا لذتی که از عشق تو دارم، به مراتب بیشتر از هر دردی است که احساس میکنم.
هوش مصنوعی: زندگیام پر از غم است، اما عشق تو باعث میشود که از مرگ نترسم و باکی نداشته باشم.
هوش مصنوعی: از درد و رنج عشق فضولی، هیچ امیدی برای راحتی نداشته باش. سکوت کن، چون لذت زندگی ارزشمند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است
بهشت و دنیا هر دو به هم نبیند کس
بهشت و دنیا با هم مرا ز تو به هم است
تو در دلم بنشستی و غم بشد ز دلم
[...]
سپهر قدرا در قبضه کفایت تست
نظام هر چه برون از سراچه قدم است
چو چاه خصم تو سر در نشیب از آن دارد
که او به دامن تر همچو آب متهم است
نظیر تو خرد اندر وجود جست و نیافت
[...]
خدایگان همه خسروان روی زمین
تویی که طبع لطیفت سراچه قدم است
در اهتمام تو آسوده اند جمله جهان
از ان جناب رفیع تو قبله کرم است
قضا به نام تو پرداخت دفتر اقبال
[...]
لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است
هزار عاشق اگر باشدت هنوز کم است
به زلف عمر و به لبها حیات اهل دلی
بیا که عمر عزیز و حیات مغتنم است
دلم نیافت نشان زان دهان به ملک وجود
[...]
هزار سال سفر از وجود تا عدم است
ولی چو بر سر جان پا نهیم یک قدم است
کسی که از دهنت آب زندگی ره برد
هزار بار بمیرد ز مردنش چه غم است
چو سبزه گر ههه روی زمین زبان گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.