گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «اد» - صفحهٔ ۳

 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - و قال ایضاً یمدحه

 

درین جناب همایون که تا قیامت باد

بیمن معدلت صدر روزگار آباد

مجال لطف فراخست و من عجب دلتنگ

نمود خواهم حالّی و هرچه باداباد

بزرگوارا ! قرب چهار ماه گذشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۸۰ - وله ایضا

 

هر آن سعادت کاندر ضمیر افلاکست

نثار حضرت عالیّ مجد دینی باد

بزرگ و سرور و مخدوم و منعم و سیّد

که هم کریم نهادست و هم کریم نژاد

زنور نسبت او نقش مهر برخواند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱۶

 

دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد

امید ده که ز وصل تو کی رسد به مراد؟

منم که می سپرم سال و ماه راه غمت

جز اشک دیده و خون جگر نه آب،نه زاد

گرفته نقش هوایت دو رویه تخته دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱۷

 

مراد ز دست هنرهای خویشتن فریاد

که هریکی به دگرگونه داردم ناشاد

بزرگتر ز هنر در عراق عیبی نیست

زمن مپرس که این نام بر تو چون افتاد ؟

هنر نهفته چو عنقا بماند ز آنک نماند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۷

 

سپهر فضل و جهان هنر رضی الدین

تویی که همت تو هست با فلک همزاد

تو آنکسی که ببیند طلیعه حزمت

کمین آتش موهوم در دل پولاد

به خدمت تو درین چند روز بیتی ده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۲۸

 

خدایگان کرام جهان رضی الدین

تویی که همت تو هست با فلک همزاد

زمانه چون تو کریمی به عهد ندید

سپهر چون تو لطیفی به هیچ دور نزاد

بخاست ساعقه آنجا که دشمنت بنشست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۳۱

 

جز آه و ناله ندارم به عاشقی هنری

مرا زدست هنرهای خویشتن فریاد

زاشک سرخ و رخ و زرد چون زیم بیغم

که هر یکی بدگر گونه داردم ناشاد


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۸ - در مدح حضرت جواد(ع)

 

ز سست عهدی بی‌جا جهان کون و فساد

بود همیشه به طغیان و ابتلا معتاد

پی خرابی ارکان زند کی شب و روز

کند تلاش به سختی جهان کون و فساد

ز ساده لوحی اهل جهان عجب دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳

 

خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد

مقیم کنج قناعت درین خراب آباد

نسیم خیر دهد آب و خاک کلبه فقر

کسی که ساعی آن شد خداش خیر دهاد

بکن بنای سرای فنا ز ساحت دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۷۷ - غزل جمهوری:غزل اول ماهور

 

بمردم این همه بیداد شد ز مرکز داد

زدیم تیشه بر این ریشه هرچه بادا باد

ازین اساس غلط این بنای پایه بر آب

نتیجه نیست به تعمیر این خراب آباد

همیشه مالک این ملک ملت است که داد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عارف قزوینی
 

عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۴ - رونوشت از خط زیبای عارف

 

ز ری سوی همدان رخت بست و بار گشاد

یگانه راد تقی زاده بزرگ نهاد

زبان شدم ز زبان تمام تا گویم

به پیشگاه تو پیغام جمع تا افراد

خوش آمدی ز خوش آمد گذشته همه کس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عارف قزوینی
 

[۱] [۲] [۳]