گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «اد» - صفحهٔ ۲

 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله ایضا

 

اگر چه مادر ایام خوش نتیجه فتاد

درین زمان پسری به نزاد از بهزاد

مه سپهر حکومت که در زمانهٔ او

زمانه را فزع دادخواه رفت از یاد

گل بهار سخاوت که در محل کرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در مدح عالم فاضل شیخ عبدالعال

 

مرا غمی است ز بیداد چرخ بی‌بنیاد

که بردهٔ عشرتم از خاطر و نشاط از یاد

مرا تبی است که گر از درون برون افتد

به نبض من نتواند طبیب دست نهاد

مرا دلیست که هست از کمال بوالعجبی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳

 

نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد

غریب را وطن خویش میبرد از یاد

زهی خجسته مقامی و جانفزا ملکی

که باد خطهٔ عالیش تا ابد آباد

بهر طرف که روی نغمه میکند بلبل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید

 

جهان خوشست و چمن خرمست و بلبل شاد

ببار بادهٔ گلرنگ هرچه بادا باد

به شش جهت چو از این هفت چرخ بوقلمون

از آنچه هست مقدر نه کم شود نه زیاد

به نای و نی نفسی وقت خویشتن خوش دار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۹

 

چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد

حکیم دروی ننهاد کارها بنیاد

مشو مقیم درآبادی خراب جهان

چو کس مقیم نماند درین خراب آباد

مبر ز باد غرور ار بلندیی داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد

به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد

ز حضرتت خبری، کان به صحت است قرین

سحر گهان، به من آورد، دوش قاصد باد

نسیم « سلمه الله » اگر چه بود سقیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۴

 

کنار حرص الا پر کجا توانی کرد

تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد

عزیز من در درویشی و قناعت زن

که خواری از طمع و عزت از قناعت زاد


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۷

 

خدایگان وزیران ملک آصف عهد

زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد

غبار ادهم کلک تو عنبر اشهب

غلام سنبل خلق تو سوسن آزاد

ز صنع تربیت رای بنده پرور توست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱

 

ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد

قفس شکسته‌ام و آشیان نمانده به یاد

به برقی از دل مایوس‌ کاش در گیرم

کباب سوختنم چون چراغ در ره باد

به غربت از من بی‌بال و پر سلام رسان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

خوشا کسی که درین عالم خراب آباد

اساس ظلم فگند و بنای داد نهاد

بیا، بیا، که از آن رفتگان بیاد آریم

که رفته اند و ازیشان کسی نیارد یاد

مکن اقامت و بنیاد خانمان مفگن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۹

 

مده به باد هوا جان خویشتن بر باد

بنوش جام شرابی که نوش جانت باد

در آ به خلوت میخانه فنا بنشین

چه می کنی تو در این خانقاه ب بنیاد

هزار جان عزیزم فدای غم بادا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵۸

 

خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد

ز سر گذشت و به دنبال این بلا افتاد

تو تا شکفته شدی گل به خویشتن بالید

تو تا بلند شدی قد کشید نخل مراد

چگونه دل به دو زلف معنبرش ندهم؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵۹

 

بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد

چه فتنه ها که مرا زین شب سیاه نزاد!

نسیم مشک ز داغ پلنگ می جوید

ز کعبتین نقط هر که جست نقش مراد

بنای شعر به ماتم گذاشت چون آدم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۲

 

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد

مشو مقیم در آبادی خراب جهان

چو کس مقیم نماند در این خراب آباد

مبین که ملک فرو بست شمع دولت را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - مدح شهریار و سپاسگزاری از مراحم او

 

سزد که باش شاها ز ملک خرم و شاد

که ملک تو در شادی و خرمی بگشاد

خدای دادت ملک و خدای عزوجل

نگاه دارد ملک تو همچنان که بداد

خدای بود معین ساعت گرفتن تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۵ - در تهنیت لوا و عهد خلیفه و مدیح ملک ارسلان

 

لوا و عهد خطاب خلیفه بغداد

خدای عزوجل بر ملک خجسته کناد

ابوالملوک ملک ارسلان بن مسعود

که تخت و ملک و فلک مثل او ندارد یاد

جهان ستانی شاهنشهی جهانگیری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۷ - در مدح ارسلان بن مسعود

 

ز شاه بینم دل های اهل حضرت شاد

هزار رحمت بر شاه و اهل حضرت باد

من این نشاط که دیدم ز خلق در غزنین

بدید خواهم تا روز چند در بغداد

سپه کشیده و آراسته به داد جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

بیا بیا که در این خطه ی خراب آباد

نگشت بی تو دمی این دل خراب آباد

گره زن آن زلف بنفشه بر لاله

که کار بسته ی من جز بدان گره نگشاد

چو لاله صرف مکن با پیاله حاصل عمر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۸

 

به فال فرخ و روز مبارک از بغداد

شه ملوک سوی دارملک روی نهاد

ز رای و همت عالی به مدت شش ماه

هزار سیرت نیکو نهاد در بغداد

خرابه‌های کهن را به فرّ دولت خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۶

 

زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد

کمند زلف تو باری دگر به دستم داد

خوشا حیات به رویت که زنده زان نفسم

که با تو باز ملاقاتم اتفاق افتاد

بلی حصول مراد از حیات جسمانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

[۱] [۲] [۳]