گنجور

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۹۷ - در تهنیت جلوس مظفرالدین شاه و نیایش صدراعظم

 

به شاه باد مبارک، قبای سلطانی

به همت شه مردان، علی عمرانی

ابوالائمه، امام مبین، لسان الله

مبین حکم و معضلات فرقانی

به حکم آن که یدالله بود، توان گفتن

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۰۰ - در تاریخ آئینه کاری حرم محترم حضرت امام زاده حمزه علیه السلام

 

چو روزگار شهنشاه کامکار آمد

سپاس ملت و اسلام استوار آمد

غلام شاه ولایت مآب ناصر دین

که تاج بخش سلاطین روزگار آمد

به روزگار شهنشاهیش بسیط زمین

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۰۲ - در تهنیت ولادت امیر دوست محمد خان گوید

 

رسید مژده که سرسبز گشت نخل امید

نهال دولت و اقبال بارور گردید

بهار خرمی آمد گل مراد شکفت

زشوق لعل لب دوست جام مُل خندید

فروغ بزم طرب را به نغمه ی دف و چنگ

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۱۲ - در رثاء و تاریخ رحلت سلطان سعید ناصرالدّین شاه

 

سزد بگرید گردون اگر به حال زمین

زبعد خسرو اسلام شاه ناصر دین

میر ملوک جهان شهریار ذوالقرنین

گه قرنهایش نیاید یکی به دهر قرین

دریغ و حیف از آن خلق خوب و کریم

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۱۳ - در ولادت میرزا کاظم فرزند سعادتمند میرزا حسن

 

فروغ بزم جهان نمود وجه حسن

جمال دولت اسلام کاظم بن حسن

سپهر شوکت و حشمت جهان عز و جلال

مه سپهر مهی شمع خاندان کهن

گرانبها گهر بحر دولت ایران

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح امیر دوست محمد خان معیّر الممالک دام مَجده

 

خجسته طلعت والای ناصرالدین شاه

خجسته باد به بالای میر کیوان جاه

امیر دوست محمد سرآمد امرا

ستوده خازن و داماد ناصرالدین شاه

بر غم دشمنش از بهر حرز جان بخشید

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۱۷ - در مدح مظفر الدّین شاه و صدر اعظم

 

به آب و رنگ، دو گل راست اعتبار یکی

گل بهشت یکی، طلعت نگار یکی

غذای روح من آمد، دو راح روحانی

شراب عشق یکی، لعل نوش یار یکی

مرا کشد به سوی خویش، دوست با دو کمند

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۲۳ - در منقبت شاه ولایت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام

 

خوشا دمی که لبم را به لب چو جام نهی

لبت به بوسم و قالب کنم زشوق تهی

رخ نکوی تو دیدن بود صباح الخیر

از آن که خرم و خندان چو گل به صبح گهی

از آن زمان که عیان شد، چه زنخدانت

[...]

محیط قمی
 

عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۲

 

فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان

بیار جام شرابی به خاک آدم ریز (حافظ)

عمان سامانی
 

عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱۲

 

مرا حرام که خواند؟ که وقت خوردن من

حلال زاده برون آید از نتایج حرام!

عمان سامانی
 

عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۲۴

 

نه هر پرنده به پروانه می‌رسد در عشق

که بازماند اگر صد هزار پر دارد

عمان سامانی
 

عمان سامانی » قصاید » شمارهٔ ۱

 

به پرده بود جمال جمیل عزوجل

به خویش خواست کند جلوه‌‌ای به صبح ازل

چو خواست آنکه جمال جمیل بنماید

علی شد آینه، خیر الکلام قل و دل

من از مفصل این نکته مجملی گفتم

[...]

عمان سامانی
 

عمان سامانی » قصاید » شمارهٔ ۲

 

بزرگ مایهٔ ایجاد قادر ازلی

ز نور پاک جمال محمدست و علی

ز نور پاک جمال محمد و علی‌ست

بزرگ مایه‌ی ایجاد قادر ازلی

دو دست کار کنند این دو دستیار وجود

[...]

عمان سامانی
 

عمان سامانی » قصاید » شمارهٔ ۵

 

بریخت صاف و نشاط از خم غدیر به جام

صلای سرخوشی ای صوفیان درد آشام

دمید نیره اللّه از چه طور این نور

که برد ز آینه‌ی روزگار، زنگ ظلام

چه خوش نسیم‌ست اللّه که از تبسم او

[...]

عمان سامانی
 

عمان سامانی » قصاید » شمارهٔ ۶

 

دو هفته ماه من ای لعبت بهشتی رو

دگرچه شد که ز من کرده‌یی تهی پهلو

تو سرونازی و بر چشم منت باید جای

که جای سروبسی خوشترست بر لب جو

تراست نازش کبک و چمیدن طاووس

[...]

عمان سامانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - دهقان و سلطان

 

بتا، صباح همایون عید قربان است

به تا، فدای تو جان را کنم که قرب آن است

بلی به کعبه مقصود، قرب آن کس راست

که در منای تمنای دوست قربان است

طواف کعبه فریضه است خلق را، لیکن

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - بهار و یار

 

رسید مژده که اینک صباح عید رسید

طرب گزین شده رند شقی و شیخ سعید

نشاط را شده آماده عارف و عامی

ز بس به باغ صنوبر ستاد و سرو چمید

به طفل غنچه نگر شد مراهق از بس شیر

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - یک جهان خورشید

 

زره رسید بصد گونه جاه و حشمت و فرّ

خدایگان امم، عارفت ستوده سیر

به همرهش همه خوبان تبت و یغما

به موکبش همه ترکان خلّخ و کشمر

لوای حشمتش آزرده چهره گردون

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - کاشف غیب

 

وزید بر تن خوابیدگان نسیم سحر

وز آن شمیم بیفتاد خوابشان از سر

گذشت بر بدن مردگان مسیح نسیم

وز آن نسیم روان یافت بازشان پیکر

زمین مرده دگر زنده شد به فیض نسیم

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۶ - ندای سروش

 

ز گاه خواب شب دوش تا به وقت سحر

سروش غیبم داد این ندا به گوش اندر

که ای ز فتنه دوران نشسته در اندوه

که ای ز بازی ایام گشته غم پرور

ز خفتگان به غفلت تویی در این گیتی،

[...]

افسر کرمانی
 
 
۱
۴۰۲
۴۰۳
۴۰۴
۴۰۵
۴۰۶
۴۳۵