گنجور

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۸ - در مدح حضرت جواد(ع)

 

ز سست عهدی بی‌جا جهان کون و فساد

بود همیشه به طغیان و ابتلا معتاد

پی خرابی ارکان زند کی شب و روز

کند تلاش به سختی جهان کون و فساد

ز ساده لوحی اهل جهان عجب دارم

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - قصیده در مدح مظهر العجایب حضرت امیرالمومنین(ع)

 

خوش آن مریض که بر دردوی دوا برسد

به دولت ابد از قرب کبریا برسد

کسی که طالب قرب خدا بود به خدا

مگر ز دوستی شاه اولیا برسد

معین دین پیمبر کش از احد باحد

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۲ - در مدح یعسوب الدین حضرت امیرالمومنین(ع)

 

شهی که محض وجودش بنای عالم شد

ز حکم اوست که بنیان شرع محکم شد

به آبیاری تیغش ز خون گمراهان

بهار گلشن شرع رسول خرم شد

هزار بار به کعبه نجف شرف دارد

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - در مدح عین‌الله الناظره امیرالمومنین(ع)

 

بتا بیا می گلگون ز نو به ساغر کن

مشام مجلسیان را دمی معطر کن

فسرده گشت دماغم برای راحت روح

بیار ساغر سرشار کام جان تر کن

دلم ز موعظه شیخ شد قرین ملال

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا

که باد می‌نبرد مشت استخوان مرا

تنم ز ضعف چنان شد که کهربا یک دم

چون کاه جذب کند جسم ناتوان مرا

حدیث مهر و وفای تو کم نخواهم کرد

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

گرفته نور ز داغ جگر نظاره ما

که آفتاب برد حسرت ستاره ما

درستکاری ما را همین طریق بس است

که هیچ آنیکه نشکست سنگ خاره ما

کسی ز صحبت ما دو رشد که نا اهلست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

همین بود سبب دیر آشنایی ما

که زود گل نکند آتش جدایی ما

چه دیده‌ایم ندانم ز عشق‌بازی تو

چه جسته تو ندانم ز بی‌وفایی ما

به زیر خنجر آن شوخ عجز و لابه مکن

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

به دامنم نبود گر دل فکار منست

گواه خون شدن قلب داغدار منست

همیشه جیب و کنارم ز اشک دیده‌تر است

بدان بهار که نبود خزان بهار منست

ز بس به گوش گرفتم چو باد پند کسان

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

تبسم لبت از لعل آبدارتر است

ز فصل گل رخ خوب تو خوش بهارتر است

سمند تازی نازت به قلب های خراب

ز رخش رستمی ای شوخ راهوارتر است

فساد زلف تو در جنت رخت همه جا

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

 

ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است

اگر وفا نکن با کسی جفا کافی است

به بی‌نشانیم ای روزگار خنده مکن

که بهر سرزنشت نامی از هما کافی است

مرا به دام تعلق فزون زبون منمای

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵

 

به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست

دگر مرا به خزان و بهار کاری نیست

فدای بازوی صید افکنت که در آفاق

نگشته زخمی تیر غمت شکاری نیست

کشیدم از همه کاری به غیر عشقت دست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

 

فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت

به هیچ دور دو دل با هم آشنا نگذاشت

به وادی طلبت عاقبت به خیر نشد

کسی که عاقبت کار با خدا نگذاشت

کسی که آب و گلت را سرشت سنگدلیست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶

 

دلم بهانه رویت زیاد می‌گیرد

به شوق وصل تو فال زیاد می‌گیرد

رخت هر آن چه ز عاشق‌کشی نمی‌داند

ز چشم شوخ سیاه تو یاد می‌گیرد

ز روی تجربه مغروری از جهان غلطست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

دمی که باده عشترت بتان به جام کنند

به نزد دردکشان ترک ننک و نام کنند

مدام خنده بدان می کشان زند ساغر

که نان پخته خود را ز گریه خام کنند

شود چو دست تظلم دراز باز بر او

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۱ - کتاب الروایات(والمصائب)

 

روایت است که آمد برون چه از زندان

عزیز مصر و فسا گشت یوسف کنعان

برای دیدن وی همچو طالب و مطلوب

به شهر مصر ز کنعان روانه شد یعقوب

ز مصر حضرت یوسف به شوکت و اجلال

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۲ - (سئوال سلمان از بندار یهودی)

 

روایت است که روزی نشسته بد سلمان

به نزد احمد مرسل خلاصه امکان

شنید و دید که نزد خدای لم یزلی

گشوده دست دعا کی خدا به حق علی

مرا خلاص ز خوف خطای امت ک

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۳ - رفتن حضرت اباعبدالله الحسین به دیدن امام حسن(ع)

 

روایت است که یک روز نور چشم نبی

حسین سلاله نسل محمد عربی

برای دیدن فخر انام و شاه زمن

چراغ دیده آن عبا امام حسن

علم نمود قد خود چو شاخه شمشاد

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۴ - سئوال اعرابی از اسخیای مدینه

 

روایت است که اندر مدینه اطهر

رسید یک عربی از پی سئوال از بر

سئوال کرد که با بخشش و حمایت کیست

کریمتر ز کریمان در این ولایت کیست

یکی ز شیعه مولای دین علی ولی

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۵ - حکایت سفینه غلام

 

چنین شده است روایت به روضه الانوار

که یک غلام سیه داشت احمد مختار

به درگهش پی خدمت نموده بود مقر

رسیده بود به فخرش به عرش اعظم سر

به همره نبی ابطحی به یک سفری

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۶ - سئوال از ملک الموت

 

شنیده‌ام که خدای مهیمن معبود

زمانی از ملک الموت این سئوال نمود

که ای تو قابض روح تمام خلق جهان

ز جن و انس و سیاه و سفید و پیر و جوان

از آن زمان که به این امر گشته ای مامور

[...]

صامت بروجردی
 
 
۱
۲
۳
۴