گنجور

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح ابوالغنائم سعد الملک

 

زهی محل رفیعت برون زاوج سما

زهی مقر جلالت فراز چرخ علا

وزیر عالم عادل قوام دولت و دین

نظام ملت اسلام سید الوزرا

خدایگان وزیران مشرق و مغرب

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در مدح اردشیر بن حسن اسپهبد مازندران

 

بتافت از افق ملک و آسمان بقا

دو کوکب ملکی چون دو پیکر جوزا

دو شاخ دو حه ملک و دو شاه عرصه دین

دو ماه برج سعادت دو در بحر سخا

دو شمع جمع ملوک و دو چشم روی وجود

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - شکایت ازرنج سفر

 

اگرشکایت گویم زچرخ نیست صواب

وگرعتاب کنم بافلک چه سود عتاب

زجور اوست مرا صد شکایت از هر نوع

زدور اوست مرا صد حکایت از هر باب

همی نوازد هر تنک چشم چون سوزن

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - با ردیف آتش و آب

 

شدست خاطر و طبع تو کان آتش و آب

نه کان آتش و آبست جان آتش و آب

ز رشک خاطر وقاد و رشح طبع ترت

پرآب و آتش شد خانمان آتش و آب

به جز ز خاطر و طبع چو آب و آتش تو

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - مدح ملک اعظم اسپهبد مازندران

 

زهی بمشرق و مغرب رسیده انعامت

شکوه خطبه وسکه زحشمت نامت

زتست نصرت اسلام از آن فلک خواند است

حسام دولت و دین و علاء اسلامت

بزرگ سایه یزدان و آفتاب ملوک

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در مدح صدر اجل شهاب الدین خالص

 

تویی که چرخ به صدر تو التجا کردست

شعاع عقل برای تو اقتدا کردست

امیر عالم عادل شهاب دین خالص

که خاک درگه تو چرخ توتیا کردست

به حرص خدمت تو آسمان کمر بستست

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - شکایت از روزگار

 

درین مقرنس زنگار خورده دود اندود

مرا بکام بداندیش چند باید بود

بآه ازاین قفس آبگون برارم گرد

باشک از ین کره آتشین برارم دود

بمنجنیق بلاپشت عیش من بشکست

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح امیر یمین الدین

 

کسیکه قصد سر زلف آن نگار کند

چو زلف او دل خود زار و بیقرار کند

کسیکه دارد امید کنار بوس ازو

بسا که خون دل از دیده برکنار کند

دلم ربود بدانزلف همچو چنگل باز

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در مدح پادشاه ارسلان بن طغرل

 

نگار من زبر من همی چنان بجهد

که تیر وقت گشاد از برکمان بجهد

چنان بگریم در فرفتش که مردم چشم

مثال قطره خونم زدیدگان بجهد

گمان برم که مگر بوی زلف جانانست

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۲ - قصیده

 

همه میامن این روزگار میمون باد

همه سعدت این حضرت همایون باد

برآسمان معالی و اوج برج شرف

قران مشتری و آفتاب میمون باد

نثار گردون بر فرق رفعتت نرسد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۷ - در مدح اقضی القضات صدرالدین صاعد مسعود

 

زهی موافق رای تو جنبش تقدیر

به دست بخت جوانت عنان عالم پیر

امام مشرق و اقضی القضاۀ روی زمین

که چشم عقل جهان بین ترا نیافت نظیر

ترا شگرف ثنایی‌ست صاعد مسعود

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۰ - خطاب بچند دوست مسافر خود

 

سلام من که رساند بدان خجسته دیار

که هست مجمع احباب و محضر احرار

ببقعه که درو دوستان من جمعند

چه دوست؟ جانم واز جان عزیز تر صد بار

هزار بوسه بر آن خاک برنهد وانگه

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - خطاب بجمال الدین که یکی از دوستان اوست

 

بزرگ منعم و مخدوم من جمال الدین

سپهر رفعت و کان سخا و کوه وقار

بخاکپای تو کان تاج فرق کیوانست

که شوق خدمتت از من ببرد صبرو قرار

تو آفتابی و تا طلعتت طلوع کند

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۲ - خطاب بشهاب الدین که یکی دیگر از دوستان اوست

 

خلاصه همه عالم اجل شهاب الدین

که روشنند زرای تو ثابت وسیار

بریز سایه رای تو چشمه خورشید

فرود پایه قدر تو گنبد دوار

کمینه قطره زجود تو آب در قلزم

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۳ - خطاب بفخر الدین

 

دعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدین

همی رسانم اگر آمد او زدریا بار

ربیع آمد لیکن ربیع ما نامد

توئی ربیع ربیع جهان خزان انگار

بجان تو که اگر شرح اشتیاق دهم

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۴ - خطاب بمنتجب الدین

 

اجل منتخب الدین اوحد الفقرا

کند قبول سلام و دعا برون زشمار

بغایتی بلقای تو آرزو مندم

که شرح دادن بعضی از آن بود دشوار

تو خویشتن زمی اندر کنار گیر از آنک

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - درمدح رکن الدین مسعود

 

در آمد ازدرم آنشمع بررخان آتش

مرا فتاد چو پروانه بر روان آتش

نشست پیشم سرمست و جام می بردست

میی که شعله او زد بقیروان آتش

بدان صفت که بود دربلور لعل مذاب

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۸ - خطاب بموفق الدین

 

اجل موفق دین آن خلاصه تحقیق

توئی موفق آن خیرها علی التحقیق

توئی که از سر تقوی بجاه دنیاوی

بدست کردی عقبی و این بود توفیق

زقدر جاه تو تشویرخورد چرخ رفیع

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۰ - در موعظه حسنه

 

بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک

که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک

بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای

که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک

تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۱ - در مدح شهاب الدین خالص

 

زهی ز فر تو سر سبز چرخ مینارنگ

ز مقدم تو سپاهان گرفته صد اورنگ

خلاصه همه عالم شهاب دین خالص

که مثل او ننماید سپهر آینه رنگ

فلک ز قدر تو اندخته بسی رفعت

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 
 
۱
۲
۳