گنجور

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣ - وله در مدح علاءالدین محمد

 

اگر تو جلوه دهی قامت چو طوبی را

ز خلد باز ندانند دار دنیی را

گهی که سلسله زلف را بجنبانی

جنون شود متمنی عقول اولی را

ندید روی ترا بت پرست و گر بیند

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵١ - قصیده

 

رسید خسرو عادل بطالع مسعود

بمنتهای مراد و بغایت مقصود

سر ملوک زمان شهریار روی زمین

خدایگان سلاطین وجیه دین مسعود

چو آفتاب جهان سروری جهانگیری

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵٩ - قصیده در مدح علاءالدین محمد هندو وزیر

 

صبا بهر شکن از زلف او که تاب دهد

شکست عنبر سارا و مشک ناب دهد

نگار من چو بعزم صبوح برخیزد

زمانه چهره بمهر سپهر تاب دهد

چو می بنوشد و خوی بر رخش پدید آید

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶٣ - ایضاً له مدح طغایتمورخان

 

فروغ صبح سعادت جهان منور کرد

نسیم نصرت حق ملک جان معطر کرد

فتاد نیک و بد کار خلق با شاهی

که در امور جهان ایزدش مخیر کرد

شهی که خنجر او کرد در مساکن خصم

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۶ - قصیده در مدح طغایتمورخان

 

مرا خدای اگر عمر جاودان بدهد

بجای هر سر مویم دو صد زبان بدهد

بصد هزار لغت هر زبان سخن گوید

چنانک داد فصاحت گه بیان بدهد

بدان لغات درینمدت ار دلم خواهد

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٨٢ - قصیده گوهر

 

زهی عقیق تو افشانده بر روان گوهر

ز شرم روی تو آبیست ناروان گوهر

گهر فشانی لعلت چو آیدم در چشم

فتد ز چشم من زار ناتوان گوهر

سرشگ بر مژه من ز عکس دندانت

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٨٣ - وله ایضاً

 

زهی خجسته شبی کز درم نسیم سحر

بفرخی و سعادت بمن رسید خبر

که تاج دولت و دین سرور زمان و زمین

که بر زمین و زمان باد تا ابد سرور

خدایگان جهان آنکه با جلالت و قدر

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٩٧ - قصیده در مدح علاءالدین محمد

 

مرا ز جور تو ای روزگار سفله نواز

بسیست غصه چگویم که قصه ایست دراز

بناز میگذرانند عمر بیهنران

هنروران ز تو افتاده اند در تک و تاز

زدون نوازی تو هر که بد برهنه چو سیر

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٩٩ - وله ایضاً

 

جهان جود و کرم ای پناه اهل نیاز

بروی خلق در خرمی ز لطف تو باز

شکوه و حشمت و اورنگ تاج دولت و دین

که دین ز دولت تو یافت صد سعادت باز

توئی بمرتبه شاهی که بندد از پی نام

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٠٧ - ایضاً در مدح امیر مولای بیگ

 

ندانم آن رخ حورست یا جمال ملک

که رشک میبرد از حسنش آفتاب فلک

بسان دائره کارم شدست بی سر و پای

ز عشق آن دهن همچو نقطه کوچک

زهی جمال تو بر هم شکسته رونق حور

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٠٩ - ایضاً له

 

چو از نشیمن قدسی بیمن طالع و فال

گشاد باز سفیده سفیده دم پر و بال

بتی بچهره چو آتش بلب چو آب حیات

درآمد از در من با هزار غنج و دلال

شکار مرغ دلم را فراز خرمن گل

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١١٠ - وله ایضاً

 

خجسته صبحدمی کان نگار مهر گسل

بفال سعد نماید ز حبیب ماه چگل

ز طرف جاه ذقن خال عنبرینش بسحر

کند حکایت هاروت در چه بابل

ز عشق سلسله زلف مشک پیکر او

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٢۴ - وله ایضاً قصیده در مدح طغایتمورخان

 

ترا سزد بصفا ماه آسمان گفتن

ترا بحسن توان زینت جهان گفتن

اگر تو از درم ای حور چهره باز آئی

توان مقام مرا خلد جاودان گفتن

کج است در نظر قد چون صنوبر تو

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٣٠ - ایضاً له در مدح علاءالدین محمد

 

مرا که هست زبان تیغ آبدار سخن

گهر نما شد ازو در شاهوار سخن

رها نمیکند ایام ورنه بگشایم

بدستکاری فکرت گره ز کار سخن

مبارزان سخن چون صف جدال کنند

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٣٣ - وله ایضاً در مدح علاءالدین وزیر

 

هوای آنرخ چون ماه و زلف غالیه گون

بهیچ حال نخواهد شد از سرم بیرون

غلام دلبر خویشم که بامداد پگاه

چو سر ز حبیب بر آرد بطالع میمون

روا بود که پدید آید آفتاب دگر

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٣٨ - ایضاً له در مدح علاءالدین محمد

 

اگر بیابم از آن ترک دلستان بوسه

ز حور یافته باشم درینجهان بوسه

بر آسمان لطافت مهی است عارض او

خوشا اگر دهد آن ماه آسمان بوسه

گر آشکار نکردی ز ناز کی رخ او

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

توئی که مهر تو دلبند و دلگشاست مرا

منم که عشق تو هم درد و هم دواست مرا

من و توئیم نگارا که مه بصورت و شکل

چو شد تمام ترا ماند و چو کاست مرا

نظیر قد تو جستم بسی نداد کسی

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

بیاض غمزه روی و سواد طره شب

ز روی و موی نمود آن نگار شیرین لب

رخش سایه زلف اندرون بدان ماند

که آفتاب درخشان شود میانه شب

کنم تحمل جور رقیبش از پی آنک

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰

 

توئی که سایه زلفت شعار خورشیدست

غبار خط تو نقش و نگار خورشیدست

فروغ روی تو کز لطف آب ازو بچکد

چو آتش است که در چشمه سار خورشیدست

بگرد عارض تو خط عنبرین گوئی

[...]

ابن یمین فریومدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

دلا بدست گرفتی می این چه دستانست

نه می گلست و نه طبعت هزار دستانست

ز خوی دختر رز عفت و صلاح مجوی

که رو شناس خرابات و یار مستانست

بدستکاری فعلش در اوفتد از پای

[...]

ابن یمین فریومدی
 
 
۱
۲