گنجور

اشعار مشابه

 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

کرده‌است یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل

یا درجی از مشک ختن کرده است پنهان در بغل

در مصر یوسف زینهار آغوش مگشا بهر کس

یکبار دیگر گیردت تا پیر کنعان در بغل


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۹

 

ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل

از شوخی‌گرد رهت عالم‌گلستان در بغل

ابرویت از چین جبین زه‌ کرده قوس عنبرین

چشم از نگاه شرمگین شمشیر بران در بغل

بی رویت از بس مو به مو توفان طراز حسرتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۰

 

عمریست چون‌ گل می‌روم زین باغ حرمان در بغل

از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل

مجنون و ساز بلبلان‌، لیلی و ناز گلستان

من با دل داغ آشیان طاووس نالان در بغل

ای اشکریزان عرق تدبیر عرض خلوتی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۱

 

محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل

چون چشم خوبان خفته‌ام ناز غزالان در بغل

نی غنچه دیدم نی چمن نی شمع خواندم نی لگن

گل‌ کرده‌ام زین انجمن دل نام حرمان در بغل

عمریست از آسودگی پا در رکاب وحشتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۲

 

می‌آید از دشت جنون گردم بیابان در بغل

توفان وحشت در قدم فوج غزالان در بغل

سودایی داغ ترا از شام نومیدی چه غم

پروانهٔ بزم وفا دارد چراغان در بغل

از وحشت این تنگنا هرکس به رنگی می‌رود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۳

 

ای از رخت هر خار سامان بستان در بغل

هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل

هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستین

هر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل

کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۲

 

دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل

چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل

باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن

گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل

نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۵

 

می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل

زنار راهب بر میان، ناقوس گبران در بغل

هرچند صید لاغرم، انکار قتل من مکن

کز غمزه‌ات دارد دلم، صد زخم پیکان در بغل

مژگان ز لخت دل کند، هر لحظه پر گل دامنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۳

 

ای از رخت مشاطه را، صد چشم حیران در بغل

مانند صبح آیینه را خورشید تابان در بغل

هندوی خالت را بود چین و ختن زیر نگین

زنّار زلفت را بود، صد کافرستان در بغل

لعل قدح نوش تو را، میخانهها در آستین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۹

 

گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل

تنگم کشید از سادگی در وصل جانان در بغل

نازم خطر ورزیدنش وان هرزه دل لرزیدنش

چینی به بازی بر جبین دستی به دستان در بغل

آه از تنک پیراهنی کافزون شدش تردامنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غالب دهلوی
 

سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۶

 

دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل

هر تار کفر زلف او پیچیده ایمان در بغل

تا آسمان ها می رسد فیض از قد و بالای او

دارد چمن از سایه اش سرو خرامان در بغل

صبح بناگوشش کند صد کار روز حشر را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعیدا
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹

 

دارم دلی صد بحر خون زان تیر مژگان در بغل

هر دم هزارش موجه و هر موجه طوفان در بغل

خوش میطپد در بر دلم پیکی همانا میرسد

پیغام دلبر بر لب و مکتوب جانان در بغل

خوش آنکه با آن مه‌شبی گلدشت مهتابی کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مشتاق اصفهانی