گنجور

 
حزین لاهیجی

ای از رخت مشاطه را، صد چشم حیران در بغل

مانند صبح آیینه را خورشید تابان در بغل

هندوی خالت را بود چین و ختن زیر نگین

زنّار زلفت را بود، صد کافرستان در بغل

لعل قدح نوش تو را، میخانهها در آستین

خطّ زره پوش تو را صد جوش طوفان در بغل

صبح بناگوش تو را خورشید تابان خوشه چین

داغ سیه پوش تو را صد شام هجران در بغل

چشمت عجب نبود اگر، دل را نگهداری کند

در می پرستی شیشه را دارند مستان در بغل

بوی محبت می شود پوشیده ما را در سخن

گر بوی گل پنهان کند باد بهاران در بغل

از دست جورت در چمن ای یوسف گل پیرهن

دارد دل صد پاره ای هر غنچه پنهان در بغل

چاک گریبان می کند چون لاله رسوا عشق را

چندان که می سازد دلم داغ تو پنهان در بغل

دیگر کجا عشق و جنون چون لاله پنهان می توان؟

داغم هم آغوش جگر، چاک گریبان در بغل

دارم دلی کز ناله اش نالد به صد شیون، حزین

اسلامیان کعبه را ناقوس رهبان در بغل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فصیحی هروی

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل

یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل

ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان

آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل

زین پیشتر گل می‌فشاند از خنده چاک سینه‌ام

[...]

صائب تبریزی

ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل

هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل

هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستین

هر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل

کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهد

[...]

قدسی مشهدی

دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل

چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل

باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن

گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل

نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
سلیم تهرانی

دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل

از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل

کی از چمن یاد آورم من کز خیال روی او

چون حلقهٔ زلف بتان، دارم گلستان در بغل

صد چاک افتد همچو گل بر جیب من از هر نسیم

[...]

فیاض لاهیجی

هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل

هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل

خوش مضطرب می‌آید از کوی تو باد صبحدم

دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل

هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه