میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل
ز آنسان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان
آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل
زین پیشتر گل میفشاند از خنده چاک سینهام
پژمرده کرد این لاله را تبهای حرمان در بغل
من در سجود بت ولی لبریز استغفار دل
دامان ز نعمت موجزن دریای کفران در بغل
گر من بمیرم ای نگه از گلستانش وامیا
ترسم کشد ناگه ترا گستاخ مژگان در بغل
از چین زلفی میرسم سودایی وآشفتهسر
یک کعبه بت در آستین یک دیر ایمان در بغل
دل را پرستم ار بود زیبا پرستش جز ترا
کان غنچه از شاخ وفا روییده پیکان در بغل
داغم ولی از وصل من نشکفت آغوش دلی
روزی مگر گیرد مرا تابوت خندان در بغل
همزاد ناموس غمم زآنم فصیحی پرورد
زخم شهیدان درکفن خاک شهیدان در بغل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق شاعر را درباره عشق، آرزو و درد جدایی بیان میکند. شاعر از آلام و خوشیهای زندگی میگوید و میخواهد که گلهای زیبای روحش را از دلش پنهان کند. او به یادگذشتهها و زیباییهای عشق میافتد و به تأثیرات جدایی بر دل خود اشاره میکند. تمثیلهای مختلفی مانند گل، یاس و چمن به کار میرود تا چگونگی عشق و دشواریهای ناشی از آن به تصویر کشیده شود. در نهایت، شاعر خود را در دنیایی پر از حزن و استغفار میبیند، در حالی که همچنان امید به وصال و زیبایی را در دل خود حفظ کرده است.
هوش مصنوعی: از دل شوق و ناامیدی، احساسات متضادی به وجود میآید؛ در حالی که امید و آرزو در نفسش جاری است، اما داغ دل و حسرت هم همراه اوست. به نوعی، در فضای زندگی او، زیبایی و تلخی دست به دست هم میدهند.
هوش مصنوعی: چنانکه کودکان، گلها را از باغبان میدزدند، من هم آهی کشیدهام و گلهای درون سینهام را به طور پنهانی در آغوش دارم.
هوش مصنوعی: قبل از این که عشق ورود کند، گل لبخند میزد و سینهام را شاداب کرده بود، اما حالا این لاله که نشانهی عشق است، در آغوشم به خاطر تب جدایی پژمرده شده است.
هوش مصنوعی: من در حال عبادت و احترام به بت هستم، اما قلبم پر از طلب آمرزش است؛ در حالی که در دامانم نعمتهایی دارم که به مانند امواج دریا بر کفران و ناسپاسی میافزایند.
هوش مصنوعی: اگر من بمیرم، ای تماشای تو، از باغ زندگی دور نشو. میترسم ناگهان چشمان پرکار تو با دلبستگی، در آغوش بگشاید.
هوش مصنوعی: از جلوی زلفی به سوی عشق میآیم، دلباخته و پریشانحال. در آستینم نمادی از عشق و در آغوشم یک مکان عبادت، در حالی که در دلم ایمان و اعتقاد دارم.
هوش مصنوعی: اگر دل را میپرستیدم، تنها زیبایی تو را میپرستم، چراکه مانند غنچهای است که از شاخه وفا روییده و در بغل تیر عشق قرار دارد.
هوش مصنوعی: من ناراحتم، اما از آغوش دلی که به وصالم نرسید، غمگین نیستم. شاید روزی بیاید که تابوت خندان مرا در آغوش بگیرد.
هوش مصنوعی: عاطفه و درد عمیق من از غمی که دارم، زاییده شده و مشابه جان و شخصیت من است. این احساسات، مانند زخمی ناشی از فراق شهیدان، در دل من جا دارد و در آغوش زمین، آرامش و سکوت شهیدان را حس میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل
هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستین
هر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل
کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهد
[...]
دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل
باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن
گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل
نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او
[...]
دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل
از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل
کی از چمن یاد آورم من کز خیال روی او
چون حلقهٔ زلف بتان، دارم گلستان در بغل
صد چاک افتد همچو گل بر جیب من از هر نسیم
[...]
هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل
هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
خوش مضطرب میآید از کوی تو باد صبحدم
دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس
[...]
دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل
دریای خون در آستین گرداب عمان در بغل
عمریست تیرش را به دل از غیر پنهان کرده ام
ترسم که آخر گل کند چون غنچه پیکان در بغل
از فکر روی و زلف او دارد دل من روز و شب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.