هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل
هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
خوش مضطرب میآید از کوی تو باد صبحدم
دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس
چون غنچه پنهان میکنم چاک گریبان در بغل
گل با نسیم کوی تو از پوست میآید برون
یعنی که نتوان داشتن بوی تو پنهان در بغل
گر با شکوه حسن خود جا در دل فیّاض کرد
نبود عجب هر قطره را چون هست عمّان در بغل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعت، زیباییهای ظاهری و درونی او را به تصویر کشیده است. چهرهی او مانند گل و لعل زیباست و ویژگیهایش مانند سرمه و زلف باعث جلب توجه و شگفتی میشود. شاعر همچنین به احساسات عاشقانه خود اشاره کرده و به تضاد میان عشق و رنج اشاره میکند. در نهایت، او به نوعی ناامیدی در عشق اشاره دارد که با وجود زحمتها و دلتنگیها، نمیتواند عشق خود را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: هر یک از مژگانم مانند موجی است و در کنار هر قطره اشکم، نوح و طوفان وجود دارد.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با طراوت و شاداب از کوی تو میگذرد و شاید بویی از آن زلف پریشان تو را با خود به همراه دارد.
هوش مصنوعی: هر شب برای خودم دلیلی برای شادی پیدا میکنم و چاک و زخمی در لباسام ایجاد میکنم، اما در روز به خاطر ترس از دیگران، خودم را مثل غنچه پنهان میکنم و چاک لباسام را در آغوش میزنم تا کسی نبیند.
هوش مصنوعی: گل به خاطر نسیم کوی تو خوشبو و تازه میشود، یعنی نمیتوان بوی تو را پنهان کرد و در دل نگه داشت.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو با همه شکوه و جذابیتش جایی در دل بخشندهای پیدا کند، شگفتی ندارد که هر قطرهای از عشق تو مانند دُرّ گرانبهایی در آغوش او قرار گیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل
ز آنسان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان
آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل
زین پیشتر گل میفشاند از خنده چاک سینهام
[...]
ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل
هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستین
هر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل
کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهد
[...]
دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل
باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن
گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل
نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او
[...]
دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل
از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل
کی از چمن یاد آورم من کز خیال روی او
چون حلقهٔ زلف بتان، دارم گلستان در بغل
صد چاک افتد همچو گل بر جیب من از هر نسیم
[...]
دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل
دریای خون در آستین گرداب عمان در بغل
عمریست تیرش را به دل از غیر پنهان کرده ام
ترسم که آخر گل کند چون غنچه پیکان در بغل
از فکر روی و زلف او دارد دل من روز و شب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.