گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۸

 

ای شده پیر و عاجز و فرتوتمانده در کار خویشتن مبهوت
داده عمر عزیز خویش به بادشده راضی ز عیش خویش به قوت
متردد میان جبر و قدرغافل از عین عزت جبروت
ملکوت جهان نخست بدانپس خبر ده ز مالک ملکوت
مگذر از حکم «آیةالکرسی»سنگ بفگن چو یافتی یاقوت
آل موسی و آل هارون راچون ز لاهوت دان جدا ناسوت
نشنیدی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی