گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸

 

چون شدستی ز من جدا صنمامُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَما
حق میان من و تو آگاه استهُوَ یَکْفی مِنَ الَّذی ظَلَما
ور به دست تو آمده است اجلم قَدْ رَضیْتُ بِما جَرى قَلَما
گشت فانی ز خویش چون عطارگفت غیر از وجود حق عدما


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۷ - ایضاً له

 

ای بتدبیر اختیار ملوک
وی بتحقیق قدوۀ علما
صدر احرار فخر ملّت و دین
کز کف تست آز در نعما
ای بدولت سرای قدر تو در
زحل و زهره از عبید و اما
ماه بر درگهت هلال ابروی
تیر در حضرت تو از ندما
ذات عالیت در جهان نژند
چون معانیست در دل اسما
مدرج اندر کمینه نکتۀ تو
اند ساله ذخیرۀ حکما
حلقه در گوش کلک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل