بخش ۶۳ - رجوع کردن به شرح صحبت مولانا و شیخ صلاح الدین قدسنا اللّه بسرهما که نایب و خلیفهٔ مولانا بود و یاران از وجود هر دو مدت ده سال مستفید میشدند بیزحمتی و تشویشی چون شیر و شکر به هم آمیخته و در بیان رنجور شدن شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره بعد ده سال و رنجش دراز کشیدن و از حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره درخواست کردنش که مرا دستوری فرما تا نقل کنم و قبول یافتن التماس او به حضرت مولانا و سه روز به عیادتش نارفتن و معلوم شدن که او را وقت نقل است و نقل فرمودن به صفای تمام و پیوستن به مقصود بیحجابی و پردهای که المؤمنون لایموتون بل ینقلون من دار الی دار
شیخ با او چو در دو تن یک جان
بود آسوده و خوش و شادان
مست از همدگر شده ده سال
داشته بیخمار هجر، وصال
جمع یاران به گردشان زده صف
آن دو چون بحر و باقیان چون کف
همه چون اختران و آن دو چو ماه
همه چون بندگان و آن دو چو شاه
همه از هر دو مستفید شدند
قفلها باز بیکلید شدند
همه را کار و بار چون زر شد
همه را قطرهها چو گوهر شد
همه دانا شدند ناگفته
همه را گشت دُر جان سفته
گشت هر یک چو بحر در جوشش
راهها شد بریده بیکوشش
حاملان جمله زان نظر محمول
گشته و بندها شده محلول
دیدههای درونشان شد باز
جانهای چو جغدشان شد باز
همه ز اکسیرشان شدند چو زر
یافت هر یک به جای پای دو پر
بر فلک چون ملک بپریدند
همه آن ماه را عیان دیدند
در چنین عیش و دولت و نزهت
در چنین جاه و ملکت و زینت
ناگهان شد صلاح دین رنجور
گشت از صحبت بدن مهجور
رنج جسمش کشید سخت دراز
دم به دم نیست میشد او ز گداز
نور او میفروخت همچون خوَر
بر سر طالبان سعد اختر
تن او میگداخت همچون شمع
گشت روشن ز نور او دل جمع
شیخ چون می نداد دستوری
که رود شد دراز رنجوری
چونکه رنجوریش دراز کشید
ناله و کربتش به چرخ رسید
گفت با شیخ ک«ای شه قادر
این لباس وجود را بر در
تا رهم زین عنا شوم آزاد
بروم آن طرف خوش و دلشاد
سوی آن بحر جانفزای روم
سوی آن قصر دلگشای روم
تا روم زین جهات بیرون من
تا رهم از چرا و از چون من »
کرد از وی قبول و گفت رواست
از سر بالشش سبک برخاست
شد روانه به سوی خانهٔ خویش
گشت مشغول مرهم آن ریش
چون دو سه روز با عیادت او
نامد و کرد رو به حضرت هو
گشت بر شه صلاح دین روشن
گفت جان میشود جدا از تن
شد یقین رفتنم ز دار فنا
سوی بیسوی در جهان بقا
این که نامد اشارت است که رو
اهل دین را بشارت است که رو
زانکه روز کنارشان مرگ است
ذوق و شوق و سرارشان مرگ است
مرگشان را حیات باقی دان
دمبدمشان صلات باقی دان
نی کنون مرگ را همیبینند
نی کنون دانهاش همیچینند
بارها مردهاند در دنیا
دیده صد گون حیات در عقبی
مرگ کلی رهیدن است از دام
همه وصل و رسیدن است به کام
مرگ را هر که با هش و رای است
داند او نقل کردن از جای است
رفتن از خانهای به سوی سرا
از جهان فنا به ملک بقا
در جهانی که اصل هستیهاست
واندرو بیخمار مستیهاست
هر نفس در جهان نو مهمان
بهتر از همدگر در او نقلان
نی در او خفتن و نه بیداری
نی در او بیهشی نه هشیاری
نی در او صحت و نه رنجوری
نی در او مستی و نه مخموری
نی درو شب نه روز نی مه و سال
ضد ّ و ند ّ را در او مجال محال
بی بلندی و پستی و چپ و راست
بی پس و پیش و بی خلا و ملاست
زان چنان عالمی که بیحد ّ است
شهرها و قلاع بی عّد است
هیچ دانی چرا شدی محجوب ؟
ماندهای دور از چنان محبوب ؟
زانکه تن گشته است حایل آن
بهر این نیستی تو مایل آن
اندکی گشت پردۀ بسیار
ذرهای آفتاب را ستار
از دو چشم تو این بزرگ جهان
دو سر انگشت خرد کرد نهان
از سر انگشتهای خرد حقیر
این جهان بزرگ گشت ستیر
اینچنین ارض و این بلند سما
فهم کن نیک اگر نئی اعمی
چه عجب گر تو هم ز اصبع جهل
تا ابد کور مانی و نا اهل
مینبینی جهان بیحد را
عمر و عیش دراز سرمد را
هستی و جهل چون سر انگشتان
دور کن پس ببین به چشم عیان
آن یمی کاین جهان از او قطره است
وان خوری کاسمان از او ذره است
فهمها تیز نیست بگذر ازین
گو که چون رفت شه صلاح الدین
رایت عزم آن جهان افراخت
سوی ارواح بیفرس بر تاخت
کرد چشمان فراز و رفت به ناز
ناز نازان به صد هزار اعزاز
تا که از نو جهان جان را باز
بدهد حسن و زیب و فر و طراز
همچنانکه جهان تن را او
داده جان و دو چشم بینا او
صد هزاران عطا دهد آنجا
به غنی و فقیر و شاه و گدا
از قدومش ملایک افزایند
هم روانهای پاک آسایند
زانکه برتر ز جمله است به قدر
همه چون اخترند و او چون بدر
حق ورا کرد شاه در دو سرا
تا که و مه از او برند عطا
دو سرا را چو پادشاه وی است
رونق و زینت و پناه وی است
هر طرف کاو رود شود معمور
هر کجا پا نهد کند پرنور
کرد از جان جهان تن را ترک
تا شود باغ جان پر از بر و برگ
اولیا را بود ز مرگ حیات
زانکه در مرگ دیدهاند نجات
صورة الموت رحمة و حیات
هی للروح راحة و نجات
ظاهر الموت موصل العشاق
و علی العکس مهلک الفساق
موتهم فی هوائه طرب
تحت ظل لوائه طربوا
روحهم فی مماتهم یعلو
قلبهم فی جواره یجلو
جسمهم فی التراب ان یفنی
روحهم فی سمائۀ یبقی
قفص الجسم حین ما انکسرا
منه جمع الطیور انتشرا
کل طیر یطیر فی جهة
کل روح یقیم فی صفة
منزل البعض فی ضیاء العرش
مسکن البعض فی ظلام الفرش
منزل البعض عرضه الاعلی
مسکن البعض فرشه الادنی
والذی فی مقامه اعلی
هو بالحمد و الثنا اولی
قطب حق نایب است در دو جهان
هست در ظل او هم این و هم آن
این جهان از برش برد نوعی
وان جهان هم از او خورد نوعی
طعمۀ هر کسی است لایق او
صنعت هر یکی مطابق او
آنچه از حق رسد محمد را
کی رسد گو به من تو هر کد را
نگر از مور تا سلیمان تو
همه هستند رزقخوار از او
میبرد زو توانگر و درویش
هر یکی روزییی موافق خویش
شیخ فرمود در جنازۀ من
دهل آرید و کوس با دفزن
سوی گورم برید رقصکنان
خوش و شادان و مست و دستافشان
تا بدانند کاولیای خدا
شاد و خندان روند سوی لقا
مرگشان عیش و عشرت و سور است
جایشان خلد عدن پر حور است
اینچنین مرگ با سماع خوش است
چون رفیقش نگار خوب کش است
عرضهای جهان مجاز دل اند
پیش آن جان و دل چو آب و گل اند
همه از جان و دل وصیت را
بشنیدند بیریا به صفا
همه شهر آمدند جامهدران
به جنازهاش به صد هزار افغان
همه خایان دو دست از حسرت
همه حیران و مست از حسرت
همه گویان بدیم از او غافل
چون بود گل چو رفت از وی دل
هر کسی نوحه لایق سوزش
کرده در هجرت دل افروزش
جسم پاک ورا چو اندر خاک
بنهادند رفت پاک به خاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دو شخص (شیخ و دوستش) است که به یکدیگر بسیار نزدیک هستند و عشق و دوستی عمیقی میانشان برقرار است. آنها در کنار یکدیگر احساس خوشبختی و آرامش میکنند و از عشق و همدلی یکدیگر بهرهمند میشوند. این رابطه به دیگران نیز نفع میرساند و همه از نور و شادابی این دو بهرهمند میشوند.
با این حال، ناگهان وضعیت سلامتی شیخ خراب میشود و او به مرگ نزدیک میشود. در این لحظه، او از شیخ میخواهد که بگذارد به سوی دار آخرت برود و به جمع دانایان و صالحان بپیوندد. او مرگ را نه به عنوان پایان بلکه به عنوان ورودی به جهانی دیگر و آغاز حیات واقعی میبیند.
شیرینی و طراوتی که در مرگ وجود دارد، برای او و دوستانش مشهود است و آنها بر این باورند که مرگ سرآغازی برای زندگی جاودانه است. در نهایت، شیخ از دنیا میرود و دوستانش به یاد او با شادی و رقص به سوگ او مینشینند و به این ترتیب از او یاد میکنند. مرگ او را به عنوان رهایی از قید و بندهای دنیا مینگرند و در این عیش و سرور، پیام او را زنده نگه میدارند.
هوش مصنوعی: شیخ و او مانند دو نفر بودند که گویا یک جان دارند و بسیار راحت، خوشحال و شاداب بودند.
هوش مصنوعی: بعد از ده سال که به خاطر دوری همدیگر بیخبر و بیقرار بودهاند، حالا در آغوش یکدیگر مست و شاداب شدهاند.
هوش مصنوعی: دو نفر با هم جمع دوستانشان را دور خودشان جمع کردهاند، مانند دو دریا که با حرکت خود صفهایی میسازند و دیگران مانند کف روی آب هستند.
هوش مصنوعی: همه مانند ستارهها هستند و آن دو مانند ماه؛ همه مانند بندگان هستند و آن دو مانند شاه.
هوش مصنوعی: همه از این وضعیت بهرهمند شدند و مشکلات حل شدند بدون اینکه نیاز به هیچ راهحلی باشد.
هوش مصنوعی: همه چیز به خوبی و رونق رسید و همه افراد ارزش و مقام خود را پیدا کردند.
هوش مصنوعی: همه به راحتی و بدون گفتن چیزی، دانستند که چقدر ارزشمند است و جانشان را به خاطر آن مسأله فدای کردند.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها مانند دریا در حال جوش و خروش است و بدون تلاش، راههای جدیدی را پیدا میکند.
هوش مصنوعی: افرادی که از آن نظر آگاه هستند، تحت تاثیر قرار گرفته و در قید و بندهای مشکلات حل و فصل شدهاند.
هوش مصنوعی: چشمهایشان دروناشان باز شد، مثل جانهایی که مانند جغد بیدار شدهاند.
هوش مصنوعی: همه به خاطر اثر شگفتانگیز آن، مانند طلا شدند و هر یک به اندازهی پای دو بال پیدا کردند.
هوش مصنوعی: همه در آسمان مانند یک پادشاه پرواز کردند و آن ماه را به وضوح مشاهده کردند.
هوش مصنوعی: در چنین خوشی و خوشبختی، با این مقام و سلطنت و زینتها، زندگی میگذرانیم.
هوش مصنوعی: به ناگاه، به نیاز دین پی بردیم، و احساس درد و کمبود ارتباط با بدن کردیم.
هوش مصنوعی: او سختیهای زیادی را در زندگی تحمل کرد و هر لحظه برایش دشوار بود، اما در عذاب و رنج خود، چیزی از توان او کم نمیشد.
هوش مصنوعی: او همچون خورشید، نور و روشنی خود را به افرادی که به دنبال خوشبختیاند، میبخشد و آنها را در مسیر سعادت هدایت میکند.
هوش مصنوعی: تن او مانند شمع آب میشد و دلها به خاطر نور وجودش روشن و شاداب میگشت.
هوش مصنوعی: وقتی شیخ دستور نمیداد که به راهی بروم، دلم پر از نگرانی و رنج میشد.
هوش مصنوعی: زمانی که درد و رنج او طولانی شد، صدای ناله و اندوهش به آسمان رسید.
هوش مصنوعی: شخصی به شیخ میگوید: "ای مالک و توانا، این لباس وجود را بر در (درب) نشان بده."
هوش مصنوعی: میخواهم از این درد و مشکلات رها شوم و به سوی آن سوی خوشبختی و شادی بروم.
هوش مصنوعی: به سمت آن دریا که جان را شاداب میکند و به سوی آن کاخ دلنشین در روم میروم.
هوش مصنوعی: من به جایی خواهم رفت که از این دنیا و مشکلاتش رها شوم و دیگر درگیر سوالات و چراییهای زندگی نباشم.
هوش مصنوعی: او از او پذیرش کرد و گفت: این کار خوب است. از سر بالشش به آرامی بلند شد.
هوش مصنوعی: به سوی خانهاش روانه شد و مشغول رسیدگی به زخمهای خود گردید.
هوش مصنوعی: چند روزی که از ملاقات او خبری نشد و به سوی خدای بزرگ رفت.
هوش مصنوعی: پادشاه برای اصلاح دین و درستی مسیر را روشن میکند و میگوید که زندگی روح از جسم جدا خواهد شد.
هوش مصنوعی: به طور قطع متوجه شدم که سفر من از دنیای فانی به سوی جهانی جاویدان آغاز شده است.
هوش مصنوعی: اینکه کسی به تو اشاره نکرد، به معنای آن است که به اهل دین نوید و خوشحالی داده شده است که به سمت آنها رفتهاند.
هوش مصنوعی: زیرا که در کنار آنها، مرگ قرار دارد، بنابراین هیجان و شوق آنها نیز به مرگ مربوط میشود.
هوش مصنوعی: مرگ آنها را همچون زندگی جاودانی بدان و هر لحظه برایشان دعا و نیایش کن.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، مرگ را میبینند و دانهاش را هم برمیچینند.
هوش مصنوعی: انسانها بارها در زندگی دنیا با مشکلات و چالشها مواجه شدهاند و به نوعی از زندگی خود میمیرند، اما در زندگی پس از مرگ، به اشکال مختلف و در معنیهای گوناگون دوباره زندگی خواهند کرد.
هوش مصنوعی: مرگ، رهایی از همهی وابستگیها و وصالهاست و در واقع، رسیدن به آرزوها و خواستهها به شمار میآید.
هوش مصنوعی: مرگی که با فکر و دقت فهمیده شود، به نوعی انتقال از یک مکان به مکان دیگر است.
هوش مصنوعی: رفتن از یک مکان به مکان دیگر، از دنیای فانی و زودگذر به دنیای جاودان و ماندگار.
هوش مصنوعی: در دنیایی که وجود هر چیزی به نوعی در آن اتفاق میافتد و در آن جایی برای غم و افسردگی وجود ندارد، همه چیز به حالتی از شادی و سرخوشی انجام میشود.
هوش مصنوعی: هر لحظه در این جهان، مهمان جدیدی وارد میشود که از دیگری بهتر است.
هوش مصنوعی: در آنجا نه خواب است و نه بیداری، نه حالت بیخبری وجود دارد و نه آگاهی.
هوش مصنوعی: در او نه سلامتی و نه بیماری وجود دارد، نه شادی و نه حالت مستی دیده میشود.
هوش مصنوعی: در این عالم، نه شب و نه روز، نه ماه و نه سال وجود ندارد؛ بلکه در این فضا، هیچ چیز نمیتواند به وقوع بپیوندد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در دنیای واقعی، هیچ چیزی به طور مطلق و قطعی وجود ندارد و همه موارد به نوعی نسبی هستند. هیچچیز به طور کامل بالا یا پایین، راست یا چپ، یا در یک موقعیت ثابت قرار ندارد. در حقیقت، همه چیز در حالت تغییر و تحول است و نمیتوان به سادگی آن را در یک دسته بندی مشخص قرار داد.
هوش مصنوعی: این عالم به قدری وسیع و بیپایان است که شهرها و دژهای آن شمارشپذیر نیستند.
هوش مصنوعی: آیا میدانی چرا از معشوق خود دور ماندهای؟ چرا به او نزدیک نمیشوی و از او محروم هستی؟
هوش مصنوعی: به این دلیل که بدن مانع شده است، برای این نیست که تو به آن میل داشته باشی.
هوش مصنوعی: اندکی گردش کرد، پردهای از نور کوچک خورشید را ستارهای پوشاند.
هوش مصنوعی: از دو چشم تو، این جهان وسیع به اندازهی دو سر انگشت کوچک شده و پنهان شده است.
هوش مصنوعی: از نوک انگشتان کوچک و بیاهمیت من، این جهان بزرگ به طریقی شگفتانگیز به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: به درستی درک کن که این زمین و آن آسمان بلند چگونهاند، اگر چشمانتظاری و نه به صورت نابینا زندگی میکنی.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر تو هم همیشه در جهل و نادانی باقی بمانی و نتوانی از آن رهایی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: جهان و زندگی را که بیپایان و طولانی هستند، نمیتوانی ببینی.
هوش مصنوعی: وجود و نادانی را مانند انگشتان خود دور کن و سپس با چشم خود حقیقت را ببین.
هوش مصنوعی: جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، از وجود او نشأت گرفته و ذرات کوچکتر از آسمان نیز به او مرتبط هستند.
هوش مصنوعی: فهم افراد خیلی تیز نیست، پس بیخیال باش و نگویید که وقتی صلاحالدین رفت، چه اتفاقی افتاد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که اراده و عزم به رهایی از این دنیا و رفتن به دنیای دیگر به شکلی قوی و جدی در حال شکلگیری است، که به سوی روحهای بینهایت و آزاد حرکت میکند.
هوش مصنوعی: چشمانش را بالا برد و با ناز و زیبایی خاصی راهی شد و آکنده از افتخار و ارادت بود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا دوباره جان و زندگی را به زیبایی، جذابیت و شکوه خود برگرداند.
هوش مصنوعی: همانطور که جهان به بدن حیات و جان بخشیده است، دو چشم بینا نیز از آنِ اوست.
هوش مصنوعی: در آنجا برای همه، چه ثروتمندان و چه نیازمندان، چه پادشاهان و چه درویشان، بخششهای فراوانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی او میآید، ملائک بیشتر میشوند و روحهای نیکو در آرامش قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: چون ستارهها به اندازه خود درخشانند، اما یکی از آنها که ماه است، برتر و درخشانتر از همهی آنها است.
هوش مصنوعی: حق و حقوق او را خداوند در دو جهان به او عطا فرمود تا او و مهربانیش را از این بخشش بهرهمند سازد.
هوش مصنوعی: دو سرا به خاطر او رونق و زیبایی دارد و او پناهگاه آنهاست.
هوش مصنوعی: هر جایی که او قدم بگذارد، آن مکان آباد و شکوفا میشود و زندگی و روشنی در آنجا جاری میگردد.
هوش مصنوعی: از دل زندگی و وجود خود جدا شد تا باغ جانش پُر از شکوفه و برکات شود.
هوش مصنوعی: اولیا و دوستان خدا از مرگ نمیترسند، زیرا بر این باورند که در مرگ، نجات و حیات واقعی نهفته است. آنان مرگ را به عنوان گذرگاهی به زندگی بهتر و بالاتر میشمارند.
هوش مصنوعی: تصویر مرگ، مایه رحمت است و زندگی، آرامش و نجاتی برای روح به شمار میرود.
هوش مصنوعی: ظاهر مرگ راهی برای رسیدن عاشقان به معشوق است و برعکس، برای فاسقان باعث نابودی میشود.
هوش مصنوعی: آنها در هوای خوش آن، شاداب و خوشحال هستند و در زیر سایه پرچم آن، شگفتی و شادابی را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: در حالتی که روحها در مرگشان بسر میبرند، دلهایشان در نزدیکی خدا درخشان و روشن میشود.
هوش مصنوعی: بدنشان در خاک نابود خواهد شد، اما روحشان در آسمان باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: زمانی که قفس جسم بشکند، پرندگان از آن آزاد میشوند و به پرواز در میآیند.
هوش مصنوعی: هر پرندهای در جهتی خاص پرواز میکند، همانطور که هر روحی در صفت و ویژگیای خاص اقامت دارد.
هوش مصنوعی: برخی در نور و عظمت بهشت ساکن هستند، در حالی که برخی دیگر در تاریکی و عذاب دچار هستند.
هوش مصنوعی: برخی در بالاترین مرتبهها ساکنند و برخی دیگر در پایینترین جایگاهها قرار دارند.
هوش مصنوعی: کسی که در مقام بالاتری قرار دارد، سزاوارتر به ستایش و شکرت است.
هوش مصنوعی: قطب حقی و نمایندهای است که در دو جهان وجود دارد و در زیر سایه او هر دو جنبه وجودی، یعنی این و آن، معنا پیدا میکند.
هوش مصنوعی: این دنیا به نوعی از او شکل گرفته و آن جهان نیز به نوعی دیگر از او تأثیر پذیرفته است.
هوش مصنوعی: هر فردی بر اساس صلاحیت و شایستگیاش در زندگی با چالشها و فرصتهایی روبهرو میشود که مناسب اوست.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از حق به محمد میرسد، آیا به من هم میرسد؟ تو در این مورد چه نظری داری؟
هوش مصنوعی: بنگر که از کوچکترین موجودات تا بزرگترین پادشاهان همه به نوعی از رازق و رزقخور بهرهمندند.
هوش مصنوعی: هر فرد، چه ثروتمند و چه فقیر، به فراخور وضعیت خود روزی و سرنوشتی مییابد که با او سازگار است.
هوش مصنوعی: شیخ گفت وقتی که من به خاک سپرده شدم، ساز و دهل بیاورید و با طبل و دف، مرا بدرقه کنید.
هوش مصنوعی: به سمت گور میروم، در حالی که با شادی و سرخوشی میرقصم و دستانم را به هوا میزنم.
هوش مصنوعی: تا مردم بفهمند که دلبستگان خدا با شادابی و لبخند به سمت دیدار او میروند.
هوش مصنوعی: مرگ آنها شادی و خوشی را به همراه دارد و مکان آنها بهشت عدن است که پر از زیبایی و نعمت است.
هوش مصنوعی: مرگ در کنار همراهی زیبا و دلنشین، تجربهای خوشایند و لذتبخش است.
هوش مصنوعی: جذابیتهای دنیای مادی فقط نوعی ظاهر و فریب هستند و در مقابل روح و حقیقتی که وجود دارد، همچون آب و خاک میمانند.
هوش مصنوعی: همه با تمام وجود و از صمیم قلب به وصیت گوش کردند، بدون هیچ گونه ریا و با دل پاک.
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر برای وداع با او و به خاکسپاریاش آمدهاند، و بر اثر این واقعه، صد هزار نفر ناله و فغان سر دادهاند.
هوش مصنوعی: همه کسانی که خیانت میکنند، با دستهایی خالی و ناامید زندگی میکنند و همگی از حسرت و دلتنگی در حیرت و شگفتی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: همه سخنرانان از او غافلند، زیرا وقتی گل (دل) از او دور میشود، به یادش نمیآیند.
هوش مصنوعی: هر کسی در فراق محبوبش، با عشق و سوز دل خود را میسوزاند و نوحهای خوانده که نشاندهنده دلتنگیاش است.
هوش مصنوعی: جسم پاک او را وقتی که در خاک گذاشتند، او نیز به خوبی و پاکی به درون خاک رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.