گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۵

 

آمد آن رگ زن مسیح پرستتیغ الماس گون گرفته به دست
کرسی افگند و بر نشست بر اوبازوی خواجهٔ عمید ببست
نیش درماند و گفت: «عز علی»این چنین دست را نیابد خست
سر فرو برد و بوسه‌ای دادشخون ببارید از دو دیده به طشت


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

تا که برگرد سبزه لاله برست
در گمان می فتد که چون رخ تست
نام روی تو می برد لاله
زان دهان را بمشک و باده بشست
جز بیاد رخ تو گل نشکفت
بی مثال خطت بنفشه نرست
سرو در خدمت قدت دامن
بکمر در زدست چابک و چست
رخ و زلف تواش نشان دادند
در چمن هر که رنگ و بویی جست
غنچه را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

هر کرا دل باختیار خودست
آرزوهاش در کنار خودست
غمگساری ندارد و عجب آنک
هم غم یار غمگسار خودست
گله از دوست چون کنم که مرا
همه رنج از دل فکار خودست؟
دوست را هر که بهر خود خواهد
او نه عاشق که دوستار خودست
عاشق آنست در جهان کو را
بود و نابود بهر یار خودت
ز آب چشم ار چه دامنم تر شد
آتش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه

 

ای بزرگی که آستانۀ تو
روز بازار زمرۀ فضلاست
نظمکی گفته ام طیبانه
نه برآن سان که رسم و عادت ماست
گفته ام ای که نیم نکتۀ تو
اند ساله ذخیرۀ حکماست
در اشارات تست هر قانون
که دران ملک را نجات و شفاست
کلک بیمار ناتوان که هنوز
اثر ضعف در تنش پیداست
به سه کس می کشندش از سر دست
وین هم از ضعف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۷

 

ای قبای سپهر آمده تنگ
از چه؟ از رشک حلقه کمرت
زلف جاروب کرده زهره و ماه
تا بروبند خاک رهگذرت
روی تو هر طرف که می آری
هم عنانند نصرت و ظفرت
گرچه از خدمت تو دور افتاد
بنده دور از ملازمان درت
مددی راست می کند ز دعا
تا فرستد دو اسبه بر اثرات


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی