گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

عشق جز بخشش خدایی نیستاین به سلطانی و گدایی نیست
هر که او برنخیزد از سر سرعشق را با وی آشنایی نیست
عشق وقف است بر دل پر دردوقف در شرع ما بهایی نیست
هر که را باز عشق صید کندبازش از چنگ او رهایی نیست
کار آن کس که عاشقی ورزدبه جز از عین بی نوایی نیست
چون رسیدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴

 

در دل آن را که روشنایی نیستدر خراباتش آشنایی نیست
در خرابات خود به هیچ سبیلموضع مردم مرایی نیست
پسرا خیز و جام باده بیارکه مرا برگ پارسایی نیست
جرعه‌ای می به جان و دل بخرمپیش کس می بدین روایی نیست
می خور و علم قیل و قال مگویوای تو کاین سخن ملایی نیست
چند گویی تو چون و چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۷

 

جان من خیز و جام باده بیارکه مرا برگ پارسایی نیست
ساغر و می به جان و دل بخرمپیش کس می بدین روایی نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی