گنجور

 
صفایی جندقی

دور پیمانه را بقایی نیست

عهد جانانه را وفایی نیست

نزد خوبان وفای عاشق را

جاودان جز جفا جزایی نیست

شوق را پایه سخت و پنجه قوی

صبر را پای از آن به جایی نیست

وصل یا مردن است چاره ی هجر

دیگر این درد را دوایی نیست

ریز خونم که در شریعت عشق

کشته را برتو خون بهایی نیست

شکر لله که از عنایت دوست

به دو کیهانم اعتنایی نیست

از تغافل ملامتت نکنم

پادشه را غم از گدایی نیست

پیش بازار حسن زهره ما

مشتری را به کف بهایی نیست

با سهیل ستاره سوز رخش

ماه را تابش سهایی نیست

کی تواند کشید در آغوش

مهر و مه را که دست و پایی نیست

همه شهرش به جان طلبکارند

با صفایی ترا صفایی نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

در دل آن را که روشنایی نیست

در خراباتش آشنایی نیست

در خرابات خود به هیچ سبیل

موضع مردم مرایی نیست

پسرا خیز و جام باده بیار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عطار

عشق جز بخشش خدایی نیست

این به سلطانی و گدایی نیست

هر که او برنخیزد از سر سر

عشق را با وی آشنایی نیست

عشق وقف است بر دل پر درد

[...]

ابن یمین

هرگز او را ز ما جدائی نیست

با کس دیگر آشنائی نیست

عبید زاکانی

عقل را دانشی و رائی نیست

بهتر از عشق رهنمائی نیست

طلب عشق و وصل ورزیدن

کار هر مفلس و گدائی نیست

نام جنت مبر که عاشق را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه