گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۲

 

اختران را شب وصلست و نثارست و نثارچون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار
زهره در خویش نگنجد ز نواهای لطیفهمچو بلبل که شود مست ز گل فصل بهار
جدی را بین به کرشمه به اسد می‌نگردحوت را بین که ز دریا چه برآورد غبار
مشتری اسب دوانید سوی پیر زحلکه جوانی تو ز سر گیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۳

 

روستایی بچه‌ای هست درون بازاردغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار
که از او محتسب و مهتر بازار بدرددر فغانند از او از فقعی تا عطار
چون بگویند چرا می‌کنی این ویرانیدست کوته کن و دم درکش و شرمی می‌دار
او دو صد عهد کند گوید من بس کردمتوبه کردم نتراشم ز شما چون نجار
بعد از این بد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار

 

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهارخوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزارکه نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوقنه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دلستدل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عجب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷

 

از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یارشدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
کار من شد چو سر زلف سیاهش درهمحال من گشت چو خال رخ او تیره و تار
گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خرابگفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیار
گفتم این جان به لب آمد ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - قصیده

 

باز وقت است که از آمدن باد بهاربشکفد غنچه و گل خیمه زند در گلزار
آید از مهد زمین طفل نباتی بیروندایهٔ ابر دهد پرورش او به کنار
دفتر شکوهٔ گل مرغ چمن بگشایدکه چها می‌کشم از جور گل و خواری خار
لب به دندان گزد از قطره شبنم غنچهکه نکو نیست ز عاشق گله از خواری یار
نرگس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - قصیده

 

ای فلک چند ز بیداد تو بینم آزارمن خود آزرده دلم با دل خویشم بگذار
چند ما را ز جفای تو دود اشک به رویما به روی تو نیاریم تو خود شرم بدار
از جفاگر غرضت ریختن خون من استپا کشیدم ز جهان تیغ بکش دست برآر
گشت بر عکس هر آن نقش مرادی که زدمجرم بازنده چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۸

 

گر شود بحر کف همت تو موج زنانور شود ابر سر رایت تو توفان بار
بر موالیت بپاشد همه در و گوهربر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » مسمط چهارم

 

بوستانبانا امروز به بستان بده‌ای؟
زیر آن گلبن چون سبز عماری شده‌ای؟
آستین برزده‌ای دست به گل برزده‌ای؟
غنچه‌ای چند ازو تازه و تر بر چده‌ای؟
دسته‌ها بسته به شادی بر ما آمده‌ای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
باز گرد اکنون و آهستگشان بر سر و روی
آبکی خرد بزن خاک لب جوی بروی
جامه‌ای بفکن و برگرد به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در ذکر وفات سلطان محمود و رثاء آن پادشاه

 

شهر غزنین نه همانست که من دیدم پارچه فتاده‌ست که امسال دگرگون شده کار
خانه‌ها بینم پر نوحه و پر بانگ و خروشنوحه و بانگ و خروشی که کند روح فگار
کویها بینم پر شورش و سرتاسر کویهمه پر جوش و همه جوشش از خیل سوار
رسته‌ها بینم بی‌مردم و درهای دکانهمه بر بسته و بر در زده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

دی چون بشکست شهنشاه فلک نوبت باروز سراپردهٔ شب گرد جهان کرد حصار
روی بنمود مه عید به شکلی که کشندقوسی از زر طلی بر کره‌ای از زنگار
جرم او قابل و مقبولش از آن سو تاثیرسیر او فاعل و مفعولش از این سو آثار
گاهی از دوری خورشید همی شد فربهگه ز نزدیکی او باز همی گشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ - در مدح صاحب سعید جلال‌الوزرا عمربن مخلص

 

هندویی کز مژگان کرد مرا لاله قطارسوخت از آتش غم جان مرا هندووار
لاله راندن به دم و سوختن اندر آتشهندوان دست ببردند بدین هر دو نگار
هندوانه دو عمل پیش گرفت او یاربداری از هر دو عمل یار مرا برخوردار
هندوان را چه اگر گرم و تر آمد به مزاجعشقشان در دل از آن گرمتر آمد صدبار
عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در مدح امیر ناصرالدین قتلغ شاه

 

شب و شمع و شکر و بوی گل و باد بهارمی و معشوق و دف و رود و نی و بوس و کنار
سبزه و آب گل‌افشان و صبوحی در باغنالهٔ بلبل و آواز بت سیم عذار
خوش بود خاصه کسی را که توانایی هستوای بر آنکه دلی دارد و آنهم افکار
نوبهار آمد و هنگام طرب در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷

 

حبذا پای گل و صبحدم و فصل بهارباده در دست و هوا در سر و لب بر لب یار
بی رخ یار هوای گل و گلزارم نیستزانکه با دست نسیم چمن و بوی بهار
همه بتخانهٔ چین نقش و نگارست ولیکاهل معنی نپرستند مگر نقش نگار
در دل تنگ من آمد غم و جز یار نیافتاوست کاندر حرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵

 

تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذاراشگ من می‌کند این خانه به صدرنگ نگار
تنگ دل تا نشوی در دل تنگم زد و چشمغرفه‌ها ساخته‌ام بهر تو از گوشه کنار
گر کنی سیر کنان روی بصورت خانهصورت چین کند از شرم تو روبر دیوار
پاکش از دیدهٔ غیر و به دلم ساز مقامکه در او مردم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - ایضا در مدح شاه‌زاده پریخان خانم فرماید

 

گشت در مهد گران جنبش دهر آخر کارخوش خوش از خواب گراندیدهٔ بختم بیدار
ادهم واشهب پدرام شب و روز شدندزیر ران امل از رایض صبرم رهوار
داروی صبر که بس دیر اثر بود آخراثری داد که نگذشت ز دردم آثار
کشتی را که به یک جذبهٔ گرداب تعبدور می‌برد به ته بخت کشیدش به کنار
دیر شد خسرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح شاهزاده پریخان خانم بنت شاه طهماسب صفوی

 

دارم از گلشن ایام درین فصل بهارآن قدر داغ که بیرون ز حسابست و شمار
اولین داغ تف آتش و بیداد سپهرکز تر و خشک من زار برآورده دمار
داغ دیگر روش طالع کج‌رو که شودکشتی نوحم اگر جای نیفتد به کنار
داغ دیگر نظر دوست به دشمن که از آندلم از رشگ فکار است و رخ از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۴

 

چند گفتم که فراموش کنم صحبت یاریاد او می‌دهدم رنگ گل و بوی بهار
بلبل از وصلت گل بانگ برآورده چنانکدر چمن ناله کند مرغ جدا مانده ز یار
چون ز چنگ غمش آهنگ فغان پست کنم؟خاصه این لحظه که صد ناله برآمد ز هزار
من چرا باشم خاموش چو بلبل؟ کاکنونحسن رخسار گل افزود جمال گلزار
باغ را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۵

 

ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذاربر رخ خوب تو عاشق فلک آینه‌دار
ناگهان چون بگشادی در دکان جمالگل فروشان چمن را بشکستی بازار
سورهٔ یوسف حسن تو همی خواند مگرآیت روی تو بنمود ز رحمت آثار
دهن خوش دم تو مردهٔ دل را عیسیشکن طرهٔ تو زندهٔ جان را زنار
صفت نقطهٔ یاقوت دهانت چه کنمکاندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها » شمارهٔ ۱۰

 

مطربی زمزمه سر کرد سحر در گل‌زاررفتم از این غزل شاه به یک بار از کار
«مجلس ما چو بهشت است در این فصل بهارخیز ای ساقی مستان قدح باده بیار
باده هم چو گل احمر یا لالهٔ سرخباده هم چو دل عاشق یا روی نگار
بادهٔ کهنه گر از عمرش پرسم گویندکه ز پنجاه فزون است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴ - در تضمین مطلع یکی از قصاید سعدی گوید

 

چه تفاوت کند ار زانکه بیائی بر ما« بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار»
دست در دامن می زن که از این پس همه روز« خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار »


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسن

 

دجله عمری است، تر وتازه که خوش می گذرد
ساقیا می گذر عمر به عطلت مگذار!
چند پیچیم چو زلفین تو در دور قمر ؟
چند باشیم چو چشمان تو در عین خمار؟
کار آن است تو را کار ، ورت صد کار است
بر لب دجله رو ودست بشوی از همه کار
کمتر از خارنه ای ، دامن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی