گنجور

اشعار مشابه

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰

 

زینهار از دهان خندانش

و آتش لعل و آب دندانش

مگر آن دایه کاین صنم پرورد

شهد بوده‌ست شیر پستانش

باغبان گر ببیند این رفتار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱

 

هر که هست التفات بر جانش

گو مزن لاف مهر جانانش

درد من بر من از طبیب من است

از که جویم دوا و درمانش

آن که سر در کمند وی دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷

 

گر هلاک من است عنوانش

سر نپیچم ز خط فرمانش

مرد میدان عشق دانی کیست

آن که اندیشه نیست از جانش

کس به میدان عشق روی نکرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۹

 

همه عالم چو شبنمی دانش

غرق بحر محیط گردانش

نقطه در الف نظر می کن

الفی در حروف می خوانش

هر خیالی که در نظر آید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۰

 

هفت هیکل به ذوق می خوانش

معنی یک به یک همی دانش

سخنی عارفانه می گویم

از لب دُرفشان خندانش

سر بینداز بر سر میدان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۲

 

لب نگر وان دهان خندانش

وان خم طره پریشانش

روی چون بامداد تابستان

زلف همچون شب زمستانش

تیر بالای او بخست مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۰

 

عاشق ار کامل است ایمانش

کفر و اسلام هست یکسانش

زخمی تیر عشق را نازم

که بدل مرهم است پیکانش

مصحف عشق آیه قتل است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۳

 

آه ازین شب که نیست پایانش

وای دردی که نیست درمانش

چون به دستم نمی فتد چکنم

شبکی شمعی از شبستانش

در دماغ دلم نمی آید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون