گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «است» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰

 

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷

 

من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست

چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست

چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب

دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست

خرج بی‌دخل خدایی است ز دنیا مطلب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

 

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست

نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست

گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرا

به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟

چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ابوالحسن علی بن الفضل بن احمد معروف به حجاج

 

ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست

از همه ترکان چون ترک من امروز کجاست

مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش

سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست

همه نازیدن آن ماه به دیدار منست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مرثیهٔ سیدالسادات مجدالدین ابی‌طالب‌بن نعمه

 

شهر پرفتنه و پر مشغله و پر غوغاست

سید و صدر جهان بار ندادست کجاست

دیر شد دیر که خورشید فلک روی نمود

چیست امروز که خورشید زمین ناپیداست

بارگاهش ز بزرگان و ز اعیان پر شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲

 

ایکه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست

کار اسلام ز بالای بلندت بالاست

شکل گیسوی و دهان تو بصورت حامیم

حرف منشور جلال تو بمعنی طاهاست

شب که داغ خط هندوی تو دارد چو بلال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴

 

گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست

همچو من خسته و نالنده و دل ریش چراست

آن چه فتنه‌ست که در حلقه رندان بنشست

وین چه شورست که از مجلس مستان برخاست

گر از آن سنبل گلبوی سمن فرسا نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

کار ما بی قد زیبات نمی آید راست

راستی را چه بلائیست که کارت بالاست

چون قد سرو خرام تو بگویم سخنی

در چمن سرو ببالای تو می‌ماند راست

بخطا مشک ختن لاف زد از خوش‌بوئی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

منزل پیر مغان کوی خرابات فناست

آخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست

دست در دامن رندان قلندر زده‌ایم

زانک رندی و قلندر صفتی پیشه ماست

هر که در صبحت آن شاخ صنوبر بنشست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدحدلشاد خاتون

 

سر سودای سر زلف تو تا در سرماست

همچو مویت دل سودایی ما بی‌سر و پاست

ما چو موی تو همه حلقه بگوشت شده‌ایم

حلقه موی پریشان تو سر حلقه ماست

مو به مو حال پریشانی ما می‌گوید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح سلطان الوزرا محمد زكریا

 

سرو با قد تو خواهد که کند بالا راست

راستی نیستش این شیوه که بالای تو راست

چشم سرمست تو را عین بلا می‌بینم

لیکن ابروی تو چیزی است که در بالای بلاست

سرو می‌خواست که با قد تو همسایه بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷

 

رفتن عمر ز رفتار نفسها پیداست

وحشت موج‌ ، تماشای خرام دریاست

گردبادی که به خود دودصفت می پیچد

نفس سوختهٔ سینهٔ چاک‌ صحراست

جوهر آینه افسرده ز قید وطن است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲

 

شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست

گر به راحت نزند ساحل ما هم دریاست

راحتی در قفس وضع‌ کدورت داریم

رنگ مژگان به هم آوردن آیبنهٔ ماست

چشم‌حاصل چه ‌توان داشت ‌که در مزرع عمر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷

 

کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست

شور حاجت - نمک مایده استغناست

غره منشین به ‌کمالی‌ که ‌کند ممتازت

بیشتر قطره گوهر شده ننگ دریاست

آن سوی چرخ برون آ ز خود و ساغر گیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸

 

گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست

زنگ بر آینه‌ام آب رخ آینه‌هاست

نیست آهنگ دگر ذوق گرفتار غمت

الفت دام تمنای تو پرواز رساست

کشتهٔ ناز تو شد آینهٔ عمر ابد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴

 

نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست

عافیت در خانهٔ آیینه نقش بوریاست

تا تبسم با لب‌ گلشن ‌فریبت آشناست

از خجالت غنچه را پیراهن خوبی قباست

نی همین آشفته‌ای چون زلف داری روبه‌رو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶

 

یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست

شوق دیدار پرستان چقدر آینه ‌زاست

نذر کویی ‌ست غبار به هوا رفته‌ ی من

باخبر باش که دنبالهٔ این سرمه‌رساست

پیری‌ام سر خط تحقیق فنا روشن‌ کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کسایی » دیوان اشعار » دشمنی مذهبی

 

هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد

زود بخروشی و گویی نه صواب است ، خطاست

بی گمان ، گفتن تو باز نماید که تو را

به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی مروزی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در منقبت مولای متقیان

 

دل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست

از چو من عاشق دلباخته جان باید خواست

دل من خواهی و پاداش مرا بوسه دهی

هرکه زینسان دل من خواهد بدهم که رواست

دل من عشق تو را خواست سپردمش به تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست

داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست

یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق

که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست

می‌شنیدم سحری طفل یتیمی می گفت‌:

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

[۱] [۲]