گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

لعلِ سیرابِ به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است

شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است

ساروان رَخت به دروازه مَبَر کان سرِ کو

[...]

حافظ
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲

 

در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است

گوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است

تا که از نور جمالش نظرم روشن شد

هر کرا هست نظر عاشق دیدار من است

هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

محتسب بر حذر از مستی سرشار من است

سنگ بگریزد از آن شیشه که در بار من است

آسمان مشتری جنس هنرها گردید

که دکان سوختنم گرمی بازار من است

از دهن غنچه صفت دست اگر بردارم

[...]

کلیم
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۸۵

 

سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من است

بی سرانجامی من خانه نگهدار من است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

 

این چه لطف است که با یار وفادار من است

که به من همسفر و خانه نگهدار من است

هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد

در بیابان طلب قافله سالار من است

خواب در خلوت من حلقه بیرون درست

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۱

 

عشق سرمایه تسکین دل زار من است

خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است

درد را طاقت من کسوت درمان پوشد

صندل جبهه من زدی رخسار من است

نیست در خلوت من پرتو منت را راه

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۲

 

سیل درمانده کوتاهی دیوار من است

بی سرانجامی من خانه نگهدار من است

می کند کار نسیم سحری با دل من

خامشی گرچه به ظاهر گره کار من است

چون نشد پیش شکر سبز چو طوطی سخنم

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۳

 

مانع مستی غفلت دل هشیار من است

پادشاه شب من دیده بیدار من است

می سپارند به هم دست به دست اطفالم

شور مجنون خجل از گرمی بازار من است

هر که افتاده ز خود پیش ز وحشت زدگان

[...]

صائب تبریزی
 

آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است

نشود یار کسی اگر یار من است

شب به گوشت چو رسد نالهٔ مرغان اسیر

نالهٔ بی‌اثر از مرغ گرفتار من است

از غمش مردم و، گر شکوه کنم شرمم باد؛

[...]

آذر بیگدلی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

 

آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است

آن چه روشن نه از آن شمع شب تار من است

آن چه ناز تو فزون می‌کند و رحم تو کم

اثر صبر کم و نالهٔ بسیار من است

آن چه از کار کسان عقده گشاید لب توست

[...]

سحاب اصفهانی
 

بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است

هرکجا می‌گذرم قصه دلدار من است

هر که دریافت که من عاشق دلدار شدم

می بردرشک ودمادم پی آزار من است

دل ودین از کف من برد و مرا کافر کرد

[...]

بلند اقبال
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

این تف عشق که اندر جگر زار من است

باد افزون که دوای دل بیمار من است

کوهکن کوه اگر از غم شیرین می کند

کندن جان به جهان از غم تو کار من است

سرخی روی شفق تیرگی چهره ی شب

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۵ - این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است

 

این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است

جلوهٔ او گرو دیدهٔ بیدار من است

همه آفاق که گیرم به نگاهی او را

حلقه ئی هست که از گردش پرگار من است

هستی و نیستی از دیدن و نا دیدن من

[...]

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۵ - این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است

 

این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است

جلوهٔ او گرو دیدهٔ بیدار من است

همه آفاق که گیرم به نگاهی او را

حلقه ئی هست که از گردش پرگار من است

هستی و نیستی از دیدن و نا دیدن من

[...]

اقبال لاهوری