گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۶

 

رفت عمرم در سر سودای دلوز غم دل نیستم پروای دل
دل به قصد جان من برخاستهمن نشسته تا چه باشد رای دل
دل ز حلقه دین گریزد زانک هستحلقه زلفین خوبان جای دل
گرد او گردم که دل را گرد کردکو رسد فریادم از غوغای دل
خواب شب بر چشم خود کردم حرامتا ببینم صبحدم سیمای دل
قد من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۹

 

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دل
هر که را سودای تو در سر بوددر دوکونش می‌نگنجد پای دل
غرقهٔ گرداب حیرت از تو شدکشتی اندیشه در دریای دل
آن سعادت کو که بتوانیم گفتبا تو ای شادی جان غمهای دل
نه دلم را در غمت پروای مننه مرا در عشق تو پروای دل
رفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۹

 

ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل
گر درین حلقه نباشد وای دل
هرکرا سودای تو در سر بود
در دو کونش می نگنجد پای دل
غرقه گرداب حیرت از تو شد
کشتی اندیشه در دریای دل
آن سعادت کو که بتوانیم گفت
با تو ای شادی جان غمهای دل
نه دلم را در غمت پروای من
نه مرا در عشق تو پروای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶

 

ای فغان از هی هی و هیهای دل

سوخت جانم ز آتش سودای دل

این چه فریاد است و افغان در دلم

گوش جانم کر شد از غوغای دل

این همه خون جگر از دیده رفت

بر نیامد دری از دریای دل

میخورم من خون دل دل خون من

چون کنم ای وای من ای وای دل

ظلمت دل پرده شد بر نور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

رهی معیری » غزلها - جلد اول » رسوای دل

 

همچو نی می نالم از سودای دلآتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختمسوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیستبسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای منغم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایمنامور شد هر که شد رسوای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

ای غمت سرمایۀ سودای دل
شد زیان و سود تو یغمای دل
شمعی از رخسار خویش افروختی
سوختی پروانه سان پرهای دل
گرچه با دلدار دل را فرق نیست
نیست آن دلدار را پروای دل
غوطه ها خوردیم تا آمد به دست
گوهری رخشنده از دریای دل
در صدف تا چند میمانی نهان
ای درخشان لولوء لالای دل


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی