گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگلشاه ترکان فارغ است از حال ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۱

 

ای مقیمان درت را عالمی در هر دمیرهروان راه عشقت هر دمی در عالمی
با کمال قدرتت بر عرصهٔ ملک قدمهر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی
طور سینا با تجلی جمالت ذره‌ئیپور سینا در بیان کبریایت ابکمی
کاف و نون از نسخهٔ دیوان حکمت نکته‌ئیبحر و کان از موج دریای عطایت شبنمی
از قدم دم چون توانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۲ - به یاد صحبت اخوان و اطاق آفتاب روی تهران

 

روزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی
تا ز فیض صحبتش خاطر بیاساید دمی
آتش و ابر و دم و دودست پیدا در افق
کو مقامی امن و جایی محرم و دود و دمی‌؟
از خدا خواهم اطاق قبلی و یاری سه چار
خادمی محرم که خواهد عذر هر نامحرمی
بست مشک‌آلوده جوشان از بر شاخ کهور
به که از کین بر گلوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » فلسفه و سیاست

 

فلسفی را با سیاست دان بیک میزان مسنج

چشم آن خورشید کوری دیدهٔ این بی نمی

آن تراشد قول حق را حجت نا استوار

وین تراشد قول باطل را دلیل محکمی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۴

 

دیده‌ای داریم محو انتظار مقدمی

یارب این آیینه را زان ‌گل حضور شبنمی

آنکه در یکتاییش وهم دویی را بار نیست

چون ‌کنم یادش مقابل می‌شوم با عالمی

گریه‌گو خجلت ‌فروشیهای عرض درد اوست

از عرق در پرده‌های دیده می‌دزدم نمی

چشمهٔ خونی دگر دارد بن هر موی من

خاک ‌گردم تا به چندین زخم پاشم مرهمی

چون هلالم دستگاه عاجزی امروز نیست

در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴

 

ای گلستان جمالت در کمال خرمی
عالم از ناز تو پر شد، نازنین عالمی
خرمن آدم چو بهر دانه ای بر باد شد
چون کند با دانه خال تو مسکین آدمی؟
مرده صد ساله را در یک نفس جان میدهی
با تو کی باشد مسیحا را مجال همدمی؟
سینه را گفتم که: بی غم شو، دل غمناک گفت:
با غمش جایی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی