گنجور

 
ملا احمد نراقی

ای خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمی

تا ز رنج جسم و جان آنجا بیاسایم دمی

این خمار کهنه ی ما را کجا باشد علاج

از سبو تا خم دریغا گر ز می بودی یمی

زخم دل را مرهمی جستم طبیبی دید و گفت

زخم شست قاتلی هست این ندارد مرهمی

آدمی زادی که می گویند اگر این مردمند

ای خوشا جایی که در آنجا نباشد آدمی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی

از غبار خود نبیند چشم دل دیگر نمی

حاصل از عالم دمی دانم که گویم با تو راز

اهل دلرا زین دمی خوشتر ز ملک عالمی

ایدل از دلبر مدار امید شادی بهر آنک

[...]

خواجوی کرمانی

ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی

رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی

با کمال قدرتت بر عرصه ی ملک قدم

هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی

طور سینا با تجلی جمالت ذره ئی

[...]

حافظ

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

[...]

نسیمی

گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمی

گر چو آدم سر اسما را بدانی آدمی

زنده باقی شو، ای سی و دو نطق لایزال

حاکم نطقی و نطق عیسی صاحب دمی

گر ببینی صورت خود را به چشم معرفت

[...]

جامی

موج زن می بینم از هر دیده طوفان غمی

می رسد در گوشم از هر لب صدای ماتمی

اهل عالم را نمی دانم چه کار افتاده است

اینقدر دانم که در هم رفته کار عالمی

زاشک محتاجان به هر سو سایلی بین غرق خون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه