ای خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمی
تا ز رنج جسم و جان آنجا بیاسایم دمی
این خمار کهنه ی ما را کجا باشد علاج
از سبو تا خم دریغا گر ز می بودی یمی
زخم دل را مرهمی جستم طبیبی دید و گفت
زخم شست قاتلی هست این ندارد مرهمی
آدمی زادی که می گویند اگر این مردمند
ای خوشا جایی که در آنجا نباشد آدمی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند طلب میکند تا به دنیایی فراتر از این دو جهان برود و از رنجهای جسمی و روحی رهایی یابد. او از وضعیت ناامیدکنندهای که در آن قرار دارد به ستوه آمده و در پی درمانی برای دردهایش است، اما طبیب به او میگوید که زخم دلش درمانی ندارد. در انتها، به طعنه به مردم اشاره میکند و آرزو میکند که کاش جایی وجود داشت که در آن انسانها نباشند، زیرا از رفتارها و ویژگیهای انسانها ناامید است.
هوش مصنوعی: ای خدا، میخواهم از این دنیا و آن دنیا بیرون بروم تا در آنجا از درد و رنج روح و جسمم لحظهای آرامش بیابم.
هوش مصنوعی: خمار قدیمی ما را کجا درمانی است؟ از ظرف تا خمره، دریغ که ای کاش یک جرعه شراب بود.
هوش مصنوعی: در جستجوی درمانی برای درد دل خود، به طبیبی برخورد کردم که گفت: زخم شست تو به قدری عمیق و کشنده است که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که به نوع بشر اشاره میکند، به این معنی است که اگر این افراد نمونهای از انسانیت هستند، چه خوب است که جایی باشد که در آن هیچ انسانی وجود نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی
از غبار خود نبیند چشم دل دیگر نمی
حاصل از عالم دمی دانم که گویم با تو راز
اهل دلرا زین دمی خوشتر ز ملک عالمی
ایدل از دلبر مدار امید شادی بهر آنک
[...]
ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی
رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی
با کمال قدرتت بر عرصه ی ملک قدم
هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی
طور سینا با تجلی جمالت ذره ئی
[...]
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
[...]
گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمی
گر چو آدم سر اسما را بدانی آدمی
زنده باقی شو، ای سی و دو نطق لایزال
حاکم نطقی و نطق عیسی صاحب دمی
گر ببینی صورت خود را به چشم معرفت
[...]
موج زن می بینم از هر دیده طوفان غمی
می رسد در گوشم از هر لب صدای ماتمی
اهل عالم را نمی دانم چه کار افتاده است
اینقدر دانم که در هم رفته کار عالمی
زاشک محتاجان به هر سو سایلی بین غرق خون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.