گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵

 

گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار اوچون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلماین چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون می‌رباید جان و دلگر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او
گر نیابم وصل رویش باشد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۲۹ - شراب خواهد

 

ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقدجز تو کس را اطلاعی نیست بر اسرار او
چون رخ شطرنج پیش خدمت آمد انوریمی‌دهش چندان که چون فرزین شود رفتار او


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۸

 

یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
یا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتم
تا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدن
بار دیگر راه من لطف قد و رفتار او
شد سرم در ره شکاف از زخم نعل توسنش
مرهم آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او
گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من
تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او
هر شبی‌ گویم‌ که مهمان آرمش ا‌برخوان‌ا خویش
تا مگرگیرم زمانی بهره ازگفتار او
بازگویم کز دو چشم من جهان پرگل شود
چون زمین پرگل شود مشکل شود رفتار او


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۱

 

می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او
از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد
کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او
بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد
تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او
باغ امید مرا ترسم نماند میوه‌ای
ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟
خشت خشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی