میشود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او
از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد
کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او
بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد
تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او
باغ امید مرا ترسم نماند میوهای
ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟
خشت خشت خانه گل را صبا بر باد داد
با وجود آنکه عمری بود خود معمار او
در میان خنده، چشم گل ز شبنم شد پر آب
صبحدم چون کرد بلبل نالهای در کار او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به زیبایی و پیچیدگی عشق و محبت میپردازد. در آن به پریشانحالی ناشی از یاد معشوق اشاره شده و اظهار میشود که عشق مثل خاری در دامان گل است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و حتی برای دیدن معشوق، سختیهای فراوانی را به جان میخرد. نگران از اینکه باغ امیدش خالی بماند، به ناامیدی و آسیبهایی که ممکن است به عشقش وارد شود، اشاره میکند. تمام این احساسات با تصاویری از طبیعت و زیباییهای آن توأم شده و نمایشی از عشق عمیق و دردآور را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر لحظه ممکن است زلفهای پریشان او بر چهرهاش تاثیر بگذارد، زیرا هر تار زلفش به یادآوری ذهنت کمک میکند و حسی پریشان در وجود تو ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: از بیابان عشق بیتوجه نگذرجو در این مسیر، مانند بادی که از میان گلها میگذرد و اگر چنانچه خارهایی را بگیرد، دامن خود را خواهد کند.
هوش مصنوعی: در کنار کوچهاش، بیمار میشود تا مانند ناتوانها بر دیوار او تکیه کند.
هوش مصنوعی: درخت امید من ممکن است ثمری نداشته باشد و ناامیدی میتواند به راحتی به دیوار این امید آسیب برساند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی، به آرامی هر آجر از خانه گلی را به باد سپرد، با این حال، این خانه عمری در دست معمار خود بود.
هوش مصنوعی: در میان خندۀ گل، چشمهایش از آب شبنم پر شد. وقتی بلبل در مورد او ناله کرد، صبح زود همچنین شده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او
گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من
تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او
هر شبی گویم که مهمان آرمش برخوان خویش
[...]
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دل
[...]
ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقد
جز تو کس را اطلاعی نیست بر اسرار او
چون رخ شطرنج پیش خدمت آمد انوری
میدهش چندان که چون فرزین شود رفتار او
یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
یا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتم
تا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدن
[...]
بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او
باشد کزین خون جگر رنگی برآرد کار او
مردن بسی اسان بود هرچند کز حرمان بود
گر در مذاق جان بود شیرینی گفتار او
آنسرو ما چالاک شد عاشق کشی بی باک شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.