گنجور

 
امیر معزی نیشابوری
 

بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او

باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او

گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من

تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او

هر شبی‌ گویم‌ که مهمان آرمش ا‌برخوان‌ا خویش

تا مگرگیرم زمانی بهره ازگفتار او

بازگویم کز دو چشم من جهان پرگل شود

چون زمین پرگل شود مشکل شود رفتار او

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.