گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۸

 

هر که را اسرار عشق اظهار شد

رفت یاری زانک محو یار شد

شمع افروزان بنه در آفتاب

بنگرش چون محو آن انوار شد

نیست نور شمع هست آن نور شمع

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶

 

پیر ما وقت سحر بیدار شد

از در مسجد بر خمار شد

از میان حلقهٔ مردان دین

در میان حلقهٔ زنار شد

کوزهٔ دردی به یک دم درکشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷

 

قصهٔ عشق تو چون بسیار شد

قصه‌گویان را زبان از کار شد

قصهٔ هرکس چو نوعی نیز بود

ره فراوان گشت و دین بسیار شد

هر یکی چون مذهبی دیگر گرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱۷

 

تا به زانو پای من در خار شد

کاسه زانوی من مودار شد

گردخواری پیش خیز عزت است

خار پا خواهد گل دستار شد

حرف حق بگذار بر طاق بلند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

تا ز پیشم نازنین دلدار شد

بی رخش نور و نوام از کار شد

پوستم بر استخوان مانند چنگ

چنگ گشتم ناله زیر و زار شد

تا هوای چشم و زلف پر خمش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن یمین فریومدی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۱

 

یار بی جرمی ز من بیزار شد

ناگهان با دشمنانم یار شد

مونس جانش همی پنداشتم

نام و ننگم در سر این کار شد

زاری و افغان من سودی نداشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون