وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵۶ - نیز در حق شمس الدین
شمس الدین ای ز فیض مکرمتت
شده اطراف دشت همچو ریاض
تویی از روی قدر آن جوهر
که ترا هست نه فلک اعراض
چشم حق را ز خط تست سواد
[...]
میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲۳- سورة المؤمنون- مکیّة » ۱ - النوبة الثالثة
حیاتنا عندنا قروض
و الموت من بعد فی التقاضی
لا بد من ردّ ما اقترضنا
کلّ غریم بذاک راض.
عطار » مظهر » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
وگر گویند عطّار است رافض
هر آن کو این بگوید هست حایض
عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و یکم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
گفت دردا و دریغا کز غرض
آخرت با خواجگی کردم عوض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۶ - ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد
دید ما را دید او نعم العوض
یابی اندر دید او کل غرض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر
مر مرا دادی بدین صاحب غرض
احمقی کردی تو را بئس العوض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳ - بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان
پس بنه بر جای هر دم را عوض
تا ز «واسجد واقترب» یابی غرض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۰ - خبر کردن خروس از مرگ خواجه
این همه بازار بهر این غرض
بر دکانها شسته بر بوی عوض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی
هر که بیند مر عطا را صد عوض
زود دربازد عطا را زین غرض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۴۷ - مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون
پس بود ظلمات بعضی فوق بعض
نه خرد یار و نه دولت روز عرض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن
گفت صبری کن برین رنج و حرض
صابران را فضل حق بخشد عوض
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۵ - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ
ما عوض دیدیم آنگه چون عوض
رفت از ما حاجت و حرص و غرض
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۷۲ - در بیان آنکه اولیا را سه حالت است. یکی آن است که حالت به دست او نیست گاه گاه به ناخواست او بر او فرود آید باز به ناخواست او برود این مقام ضعیف است. و یکی آن است که حالت به دست اوست هرگاه که خواهد چون بخواندش بیاید مثل بازی که مطیع بازدار باشد، این مقام میانه است و یکی دیگر آن است که شخص عین آن حالت شود، این مقام تمام است و چنین کس قطب باشد
ه ائم فیه عقل اهل الارض
جسمه فی القلوب روح محض
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵١٢
یقین دان که رونق ز بازار او
تو بردی و سیمش تو کردی رصاص
خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » ترکیبات » شمارهٔ ۵ - مخمس فی مدح ملک الاعظم خسرو السواحل نظام الدولة و الدین کیقباد الهرموزی طاب ثراه
وجود او را جوهرشناس و کون عرض
کز آفرینش عالم جز او نبود غرض
چو قهر و مرحمتش عین صحّتست و مرض
رضای او را از کاینات گیر عوض
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۲
کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
لعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض
نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید تو
بلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض
تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرش
[...]
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۶۴
ای ذات رفیع تو نه جوهر نه عرض
فضل و کرمت نیست معلل به غرض
هر کس که نباشد تو عوض باشی ازو
وان را که نباشی تو کسی نیست عوض
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۵
جوهر وجود عشق بود مابقی غرض
ان فاتکم فلیس لما فات من عوض
شد عمرها که عهد وفا بسته ام به عشق
عمری مضی و عهدی بالعشق ما انتقض
از غیر عشق عض بصر کن که عاقبت
[...]
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۰۸ - در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد
صافی است این سخن ز شوب غرض
رو ز قرآن بخوان و یوم یعض
شیخ بهایی » دیوان اشعار » مثنویات پراکنده » شمارهٔ ۱
جمله که بینی، همه دارد عوض
در عوضش، گشته میسر غرض