فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۳
یکی مرد بود از نژاد سران
هم از تخمهٔ نامور قیصران
برانوش نام و خردمند بود
زبان و روانش پر از بند بود
بدو گفت لشکر که قیصر تو باش
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۴
برانوش چون پاسخ نامه دید
ز شادی دل پاکتن بردمید
بفرمود تا نامداران روم
برفتند صد مرد زان مرز و بوم
درم بار کردند خروار شست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۵
ز شاهیش بگذشت پنجاه سال
که اندر زمانه نبودش همال
بیامد یکی مرد گویا ز چین
که چون او مصور نبیند زمین
بدان چربه دستی رسیده به کام
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۶
ز شاپور زانگونه شد روزگار
که در باغ با گل ندیدند خار
ز داد و ز رای و ز آهنگ اوی
ز بس کوشش و جنگ و نیرنگ اوی
مر او را به هر بوم دشمن نماند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر نکوکار » پادشاهی اردشیر نکوکار
چو بنشست بر گاه شاه اردشیر
بیاراست آن تخت شاپور پیر
کمر بست و ایرانیان را بخواند
بر پایهٔ تخت زرین نشاند
چنین گفت کز دور چرخ بلند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور سوم » پادشاهی شاپور سوم
چو شاپور بنشست بر جای عم
از ایران بسی شاد و بهری دژم
چنین گفت کای نامور بخردان
جهاندیده و رایزن موبدان
بدانید کان کس که گوید دروغ
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام شاپور » پادشاهی بهرام شاپور
خردمند و شایسته بهرامشاه
همی داشت سوک پدر چندگاه
چو بنشست بر جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی
که هر شاه کز داد گنج آگند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱
چو شد پادشا بر جهان یزدگرد
سپه را ز دشت اندرآورد گرد
کلاه برادر به سر بر نهاد
همی بود ازان مرگ ناشاد شاد
چنین گفت با نامداران شهر
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۲
ز شاهیش بگذشت چون هفت سال
همه موبدان زو به رنج و وبال
سر سال هشتم مه فروَدین
که پیدا کند در جهان هور دین
یکی کودک آمدش هرمزد روز
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۳
چو بشنید زو این سخن یزدگرد
روان و خرد را برآورد گرد
نگه کرد از آغاز فرجام را
بدو داد پرمایه بهرام را
بفرمود تا خلعتش ساختند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۴
جز از گوی و میدان نبودیش کار
گهی زخم چوگان و گاهی شکار
چنان بد که یک روز بیانجمن
به نخچیرگه رفت با چنگ زن
کجا نام آن رومی آزاده بود
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۵
دگر هفته با لشکری سرفراز
به نخچیرگه رفت با یوز و باز
برابر ز کوهی یکی شیر دید
کجا پشت گوری همی بر درید
برآورد زاغ سیه را بزه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۶
پدر آرزو کرد بهرام را
چه بهرام خورشید خودکام را
به منذر چنین گفت بهرام شیر
که هرچند مانیم نزد تو دیر
همان آرزوی پدر خیزدم
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۷
چنان بد که یک روز در بزمگاه
همی بود بر پای در پیش شاه
چو شد تیره بر پای خواب آمدش
هم از ایستادن شتاب آمدش
پدر چون بدیدش بهم برده چشم
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۸
وزان پس غم و شادی یزدگرد
چنان گشت بر پور چون باد ارد
برین نیز چندی زمان برگذشت
به ایران پدر پور فرخ به دشت
ز شاهی پراندیشه شد یزدگرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۹
بدو گفت موبد که ای شهریار
بگشتی تو از راه پروردگار
تو گفتی که بگریزم از چنگ مرگ
چو باد خزان آمد از شاخ برگ
ترا چاره اینست کز راه شهد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۰
چو در دخمه شد شهریار جهان
ز ایران برفتند گریان مهان
کنارنگ با موبد و پهلوان
هشیوار دستور روشنروان
همه پاک در پارس گرد آمدند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۱
پس آگاهی آمد به بهرام گور
که از چرخ شد تخت را آب شور
پدرت آن سرافراز شاهان بمرد
به مرد و همه نام شاهی ببرد
یکی مرد بر گاه بنشاندند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۲
چو ایرانیان آگهی یافتند
یکایک سوی چاره بشتافتند
چو گشتند زان رنج یکسر ستوه
نشستند یک با دگر همگروه
که این کار ز اندازه اندر گذشت
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۳
خود و شاه بهرام با رایزن
نشستند و گفتند بیانجمن
سخنشان بران راست شد کز یمن
به ایران خرامند با انجمن
گزین کرد از تازیان سی هزار
[...]
