فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۰
بیامد به نزدیک چوبینه مرد
شنیده سخنها همه یادکرد
چو مرد جهانجوی نامه بخواند
هوارا بخواند وخرد را براند
ازان نامهها ساز رفتن گرفت
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۱
چوخورشید برزد سراز تیره کوه
خروشی برآمد زهر دو گروه
که گفتی زمین گشت گردان سپهر
گر از تیغها تیره شد روی مهر
بیاراسته میمن و میسره
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۲
چو بر زد ز دریا درفش سپید
ستاره شد از تیرگی ناامید
تبیره زنان از دو پرده سرای
برفتند با پیل و باکرنای
خروش آمد و نالهٔ گاودم
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۳
هم آنگه ز کوه اندر آمد سپاه
جهان شد ز گرد سواران سیاه
وزان روی بهرام لشکر براند
به روز اندرون روشنایی نماند
همیگفت هرکس که راند سپاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۴
چو خورشید روشن بیاراست گاه
طلایه بیامد ز نزدیک شاه
به پرده سرای اندرون کس ندید
همان خیمه بر پای بر بس ندید
طلایه بیامد بگفت این به شاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۵
ازین سوی خسرو بران رزمگاه
بیامد که بهرام بد با سپاه
همه رزمگاهش به تاراج داد
سپه را همه بدره و تاج داد
یکی بارهٔ تیز رو برنشست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۶
دگر روز خسرو بیاراست گاه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
نهادند در گلشن سور خوان
چنین گفت پس رومیان را بخوان
بیامد نیاطوس با رومیان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۷
بخراد برزین بفرمود شاه
که رو عرض گه ساز ودیوان بخواه
همه لشکر رومیان عرض کن
هر آنکس که هستند نوگر کهن
درمشان بده رومیان را زگنج
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸
مرا سال بگذشت برشست و پنج
نه نیکو بود گر بیازم به گنج
مگر بهره بر گیرم از پند خویش
بر اندیشم از مرگ فرزند خویش
مرا بود نوبت برفت آن جوان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۹
کنون داستانهای دیرینه گوی
سخنهای بهرام چوبینه گوی
که چون او سوی شهر ترکان رسید
به نزد دلیر و بزرگان رسید
ز گردان بیدار دل ده هزار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۰
چوشب دامن تیره اندر کشید
سپیده ز کوه سیه بر دمید
مقاتوره پوشید خفتان جنگ
بیامد یکی تیغ توری به چنگ
چو بهرام بشنید بالای خواست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۱
چو چندی برآمد برین روزگار
شب و روز آسایش آموزگار
چنان بد که در کوه چین آن زمان
دد و دام بودی فزون از گمان
ددی بود مهتر ز اسپی بتن
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۲
چو پیدا شد ازآسمان گرد ماه
شب تیره بفشاند گرد سیاه
پراکنده گشتند و مستان شدند
وز آنجای هرکس به ایوان شدند
چو پیداشد آن فرخورشید زرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۳
چنین تا خبرها به ایران رسید
بر پادشاه دلیران رسید
که بهرام را پادشاهی و گنج
ازان تو بیش است نابرده رنج
پراز درد و غم شد ز تیمار اوی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۴
ازان پس چو بشنید بهرام گرد
کز ایران به خاقان کسی نامه برد
بیامد دمان پیش خاقان چین
بدو گفت کای مهتر به آفرین
شنیدم که آن ریمن بد هنر
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۵
چو آگاهی آمد به شاه بزرگ
که از بیشه بیرون خرامید گرگ
سپاهی بیاورد بهرام گرد
که از آسمان روشنایی ببرد
به خراد برزین چنین گفت شاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۶
وزان روی بهرام شد تا به مرو
بیاراست لشکر چو پر تذرو
کس آمد به خاقان که از ترک و چین
ممانتا کس آید به ایران زمین
که آگاهی ما به خسرو برند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۷
قلون بستد آن مهر و تازان چو غرو
بیامد ز شهر کشان تا به مرو
همیبود تا روز بهرام شد
که بهرام را آن نه پدرام شد
به خانه درون بود با یک رهی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۸
چو بشنید خاقان که بهرام را
چه آمد بروی از پی نام را
چوآن نامه نزدیک خاقان رسید
شد از درد گریان هران کان شنید
از آن آگهی شد دلش پر ز درد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۹
چوخراد برزین به خسرو رسید
بگفت آن کجا کرد و دید و شنید
دل شاه پرویز ازان شاد شد
کزان بد گهر دشمن آزاد شد
به درویش بخشید چندی درم
[...]
