گنجور

 
۱
۲
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱

 

از پای آن که زیر خاکش کرد

چرخ را سنگسار بایستی

مشتری را برای کینه او

با زحل کارزار بایستی

پس از او بزم ساختن افسوس

[...]

۹ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲

 

گویان ز پی تو ما دل و دل

جویان ز تو نزد ما زر و زر

عشقت بره دو مادر آمد

هرگز نشود نزار و لاغر

جزو است زمانه ملک او کل

[...]

۹ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۳

 

گر بخواهد نگار چهره تو

کار صد شهر چون نگار کند

۱ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۴

 

پرده خوبی بساز امشب و بیرون خرام

زَهره زُهره بسوز زآن رخ چون مشتری

۱ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۶

 

راد ابوالفضل بن ابوالقاسم

که ملک خلق و آدمی گهرند

نام و نان بر در تو مقصورند

بحر و کان با کف تو مختصرند

پسرانی که در هوای تواند

[...]

۴ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۷

 

حسن تو با سپهر عنان در نمی‌کشد

تا در رکاب لعل شکربار می‌رود

بازم رهان ز عشوه بسیار چون مرا

با دهخدا حدیث تو بسیار می‌رود

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۸

 

زلفت ما را هلاک جان می‌خواهد

چشمت به موافقت همان می‌خواهد

عشق از تو کمان‌گری بیاموخت مرا

کز قد چو تیر من کمان می‌خواهد

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۹

 

زلفت کی به زیر سایه بدری دارد

هر تاره از وی دل صدری دارد

جز طره شب‌رنگ تو در عالم نیست

گر زآن که شبی هست که قدری دارد

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۰

 

ور برچکد به نفط سیه قطره‌ای از او

گردد ز بوی نفط سیه بوی سنبل خوار

۱ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۱

 

شاهی که برون بام چرخ است درش

خاطر نرسد ؟ خطرش

جایی است کله گوشه قدرش که فلک

گر ؟ کله بیفتد ز سرش

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۲

 

آدمی را امید راحت و بیم

کمتر از یک نفس بود هم نیست

غلطی گر گمان بری که تو را

زیر سوری هزار ماتم نیست

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۳

 

ای همه رازها تو را معلوم

رای تو حاکم و فلک محکوم

زآرزوی نگین فرخ تو

زهره و مه شدند حاسد موم

تا نبودند دوست و دشمن تو

[...]

۵ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۴

 

قمری که به گاه فرق نشناخت

از پهلوی شیر سینه شار

از شعر به فر تو برآورد

از شعله نار دانه نار

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۵

 

تیر فلک ز بیم ستونه کند چو تیر

چون عزم کامکار تو زه بر کمان نهد

۱ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۶

 

تشویر می‌دهد خرد خرده‌بین مرا

نقش خرد به باده ز لوح دلم بشوی

۱ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۷

 

به بیت عمادی جوابش بگفتم

چه گفتمش گفتم که ای روشنایی

(مرا از شکستن چنان باک ناید

که از ناکسان خواستن مومیایی)

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۸

 

لایق به حسب حال تو بیتی شنیده‌ام

از گفته عمادی بس نغز و دلگشای

(تشریف طغرلی است و گر نه بگفتمی

مصحف ز بند زر نشود مرتبت‌فزای)

۲ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۹

 

نکویی کن و کسب کن نام نیکو

؟ مکن خواجه چون می‌توانی

به نان آب روی کرم تازه ماند

در این خاکدان کهنه باستانی

ثنا ذکر باقی دهد ؟ باشد

[...]

۴ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۰

 

برون ز نام نکو چیست در زمانه بگو

ز کارنامه محمود و بارنامه سنجر

۱ بیت
عمادی شهریاری
 

عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۱

 

دندان طمع برکن و این مایه بدان

هر کام که هست جمله در ناکامی است

۱ بیت
عمادی شهریاری
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۱